ریشه های مسیحیت در ادیان دیگر! توهم یا واقعیت؟!‏
ساعت ۸:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٤/۸ : توسط : موسسه حقیقت سبز

امروزه بسیاری از دین شناسان، با توجه به وجود برخی شباهتها میان اعتقادات و آداب رسوم مسیحی، معتقدند که مسیحیت کنونی ریشه در ادیان غیر الهی دارد. (1) اما آیا به راستی چنین است؟

آیا می توان تنها به خاطر وجود برخی شباهتها، مسیحیت و مسیحیان را متهم به کپی برداری از ادیان شرک آلود نمود.

پاسخ به این سوال چندان آسان نیست.

به ناچار گذری بر این شباهتها خواهیم داشت تا درستی یا نادرستی این ادعا آشکار شود.

 

اعتقادات بوداییان:

  • بودا در 25 دسامبر به دنیا آمد.
  • هنگام تولد بودا ستارهای ظاهر گردید و به طرف محل تولد بودا حرکت کرد و گروهی با استفاده از ستاره جایگاه وی را یافتند و بر وی سجده نمودند.
  • پادشاه در پی آن بود تا بودا را بیابد و او را بکشد.
  • در ابتدای شروع فعالیتش، شیطان (مارا) ظاهر گردید تا وی را بفریبد. شیطان به وی گفت: از دعوت دینی دست بردار تا سلطنت جهان را به دست آوری اما بودا شیطان را طرد نمود و گفت از من دور شو.
  • بودا با آب مقدس تعمید گرفت و در حال تعمید، روح الهی بر وی نازل گردید.
  • پس از آنکه بودا مرد و دفن گردید قبرش شکافته شد و بودا زنده گشت و پس از اتمام دعوتش به آسمان صعود نمود.
  • بودا در آخر الزمان دوباره به زمین باز خواهد گشت تا جلال خویش را دریابد و سعادت را به ارمغان آورد.
  • بودا ازلی و ابدی است و حسابرسی اعمال بندگان با وی خواهد بود.
  • وی گناهان بشر را به دوش کشیده تا مردم به سعادت برسند. (2)

 

مردم بابل و اعتقادات آنان:

  • مردم بابل معتقد بودند که بعل دستگیر و محاکمه شد
  • وی پس از دستگیری مورد آزار و اذیت قرار گرفت.
  • همراه با بعل، فرد گناهکار دیگری بود که وی نیز محکوم به اعدام بود. رسم بر آن بود که هر ساله یکی از افراد اعدامی بخشیده میشد اما مردم خوستار آن شدند که بعل اعدام شود و زندانی دیگر آزاد شود.
  • پس از اعدام بعل جهان تاریک شد و مردم به هراس افتادند.
  • بعل پس از مرگ زنده شد و به آسمان صعود کرد. (3)

 

هندوئیسم چه می گوید:

  • کریشنا اقنوم دوم از تثلیث الهی به شمار میآید.
  • مردم با دیدن ستارهی کریشنا از تولد وی اطلاع یافتند.
  • آنان به الوهیت وی اعتراف کردند و برای وی هدایای خوشبویی آوردند.
  • پادشاه با اطلاع از تولد این طفل دستور کشتن تمام کودکان مذکری را که در شب ولادت کریشنا به دنیا آمده بودند صادر نمود.
  • کریشنا در نهایت به صلیب کشیده شد و کشته گردید و با مرگ وی حوادث بزرگی روی داد و خورشید تاریک گشت.
  • وی پس از مرگ دوباره زنده شد و به دوزخ رفت و پس از آن با بدن خویش به آسمان صعود نمود.
  • وی دوباره باز خواهد گشت و مردم را داوری خواهد نمود.
  • آنان معتقدند کریشنا همان برهما است و چگونگی تجسد وی از اسرار به شمار میرود. (4)

 

مسیحیت چه می گوید:

  • مطابق تاریخ سنتی، حضرت مسیح در 25 دسامبر به دنیا آمد.
  • مردم با دیدن ستاره‎اش از تولد وی اطلاع یافتند
  • ستاره پیش روی آنان حرکت کرد و از این طریق محل ولادت وی را یافتند. برایش هدیه آوردند و او را پرستش نمودند.
  • پادشاه با اطلاع از ولادت این کودک دستور کشتن تمام اطفال را داد. (5)
  • حضرت مسیح در رود اردن تعمید گرفت و در این هنگام روح خداوند بر وی نازل شد. (6)
  • در ابتدای فعالیت حضرت مسیح، شیطان ظاهر شد و از مسیح خواست او را سجده کند تا شیطان، سلطنت جهان را به مسیح بدهد اما مسیح نپذیرفت. (7)
  • عیسی مسیح، در نهایت دستگیر و محاکمه شد.
  • رسم والی بر این بود که در هر عید یک زندانی را آزاد کند. وی به مردم گفت: که را میخواهید برای شما آزاد کنم ؟ برابا یا عیسی مشهور به مسیح را ؟ اما مردم خواستار آن شدند که برابا آزاد شود و مسیح کشته گردد.
  • حضرت مسیح مورد آزار و اذیت قرار گرفت و در نهایت به صلیب کشیده شد. در این هنگام تمام جهان تاریک شد. (8)
  • وی پس از مرگ زنده شد و به دوزخ رفت. (9)
  • پس از آن در حضور شاگردانش به آسمان صعود کرد. (10)
  • مسیح در آخر الزمان دوباره باز خواهد گشت و حسابرسی بندگان را انجام خواهد داد. (11)
  • عیسی مسیح دومین شخصیت تثلیث است که متجسد شده است و این تجسد از اسرار به شمار میآید. (12)
  • وی با تجسد خویش و تحمل مرگ، گناهان بشر را به دوش کشیده است.

 

یک دانشمند آزاد اندیش مسیحی با توجه به این شباهتهای حیرت انگیز اظهار می دارد:

بزرگان کلیسا از پولس تا آگوستین یعنی از قرن اول تا قرن پنجم میلادی، نسبت به این شباهتها بی اطلاع نبوده اند... آنان اظهار میداشتند که شیطان خواهان شباهت یافتن با مسیح بوده است و به همین خاطر مشرکان را واداشته تا این عقاید و شعایر را بپذیرند. اما این ادعا در عصر حاضر قابل دفاع نیست... مردم طرسوس(13) اعتقاداتی مشابه اعتقادات مردم فریجیه در مورد اتیس، مردم بابل در مورد تموز، مردم شام در مورد ادونیس، مردم مصر در مورد اوزیریس و سایر خدایان آن عصر را داشته اند... طرسوس در نزدیکی فریجیه و شام قرار داشت و ارتباط دائمی با فینیقیه و مصر داشت. (14)

وی پس از بررسی شباهتهای مسیحیت و برخی از این ادیان عقیده‎ی خویش را در این باره چنین اظهار می دارد:

بنابر این مسیحیت دینی است که از عناصر بیگانهی متعددی تأثیر پذیرفته است. (15)

 

اما چرا و چگونه؟

پولس رسول که مسیحیت امروزی وامدار تلاشهای بی وقفه‎ی وی می باشد پس از ادعای رسالت از جانب مسیح (به درستی و نادرستی ادعای وی قبلا پرداخته‎ایم) به گسترش مسیحیت در مناطق مختلف روم پرداخت اما در این راه، به مشکلاتی چند برخورد نمود:


  1. حاکمان خودکامه که هیچ گونه مخالفتی را بر نمی تابیدند.
  2. شریعت سخت موسوی.
  3. عقاید خاص مردم روم به خصوص چندگانه پرستی.


پولس هر سه مانع را از سر راه خویش برداشت:


  1. اطاعت از حاکمان را لازم شمرد (به این مطلب در بحث پولس پرداختیم)
  2. اعلام داشت که تعهد به شریعت برای نجات لازم نیست (در بحث شریعت به آن پرداختیم)
  3. مسیحیت را به گونه‎ای قابل قبول برای مردم روم تبدیل نمود:

 

دین شناس معروف، جان بایر ناس در این باره می نگارد:

« پولس رسول را غالبا دومین مؤسس مسیحیت لقب داده اند... چون وی نزد امم غیر یهودی به دعوت مبعوث بود فکر مسیحیت و بعثت و رجعت او به کلی نزد ایشان فکری بیگانه بود از این رو پولس از راه دیگری که متناسب با فکرو اندیشهی آن اقوام بود در آمد... و اظهار داشت عیسی مسیح موجودی آسمانی است که طبیعت و ذاتیت الوهی دارد ولی خود تنازل فرموده صورت و پیکر انسانی را قبول کرد ».(16)

ویل دورانت، مورخ برجسته‎ی غربی نیز در این باره می نویسد:

« مسیحیت شرک را از میان نبرد، بلکه آن را در خود پذیرفت. روح یونانی، که رو به احتضار بود، دوباره از الاهیات و از رسوم کلیسا جان گرفت. زبان یونانی که قرنها بر فلسفه فرمانروایی کرده بود، مظروف ادبیات مسیحی و شعایر و کیش نوین گشت. اسرار یونانی در سریت مؤثر آیین قداست تثبیت شد. دیگر فرهنگهای مشرکان نیز در به وجود آمدن آیینی که همهی آیینها را در خود جذب کرده بود، سهم داشتند.از مصر افکار مربوط به تثلیث خدا، روز واپسین داوری، و بقای فردی برای پاداش و کیفر آمد؛ و باز هم از مصر پرستش مادر و کودک و همچنین مذهب تئوزوفی که مذاهب نوافلاطونی و گنوستیسیسم (17) را به وجود آورد و مایهی ابهام کیش مسیح گشت. همچنین رهبانیت مسیحی نیز الگوها و سرچشمهی خود را در این کشور یافت. از فریگیا، پرستش مهین مام؛ از سوریه داستان رستاخیز آدونیس؛ و از تراکیا شاید پرستش دیونوسوس خدای میرنده و نجات دهنده به مسیحیت انتقال یافتند».(18)

 

 

1 - پیدایش مسیحیت؛ دان ناردو؛ ص 18

2 - ادیان زندهی جهان؛ رابرت ارنست هیوم؛ ص 116 – 118 و الدیانات القدیمة؛ محمد ابو زهره؛ ص 55 – 68

3 - مقارنة الأدیان؛ المسیحیة؛ الدکتور أحمد شلبی؛ ص 182 – 183

4 - العقائد الوثنیة فی الدیانة النصرانیة؛ محمد بن طاهر التنیر البیروتی؛ ص 188 – 200

5 - متی 2: 2 – 16

6 - متی 3: 16

7 - متی 4: 8 – 10

8 - لوقا، باب 22 و 23

9 - اعتقاد نامهی آتاناسیوسی. رک: آیین کاتولیک؛ جورج برانتل؛ ص 85

10 - لوقا 24: 51

11 - متی 25: 31 – 46

12 - آیین کاتولیک؛ جورج برانتل؛ ص 95

13 - محل تولد و زندگی پولس

14 - المسیحیة؛ نشأتها وتطورها؛ شارل جینیبر؛ ص 77 – 80

15 - همان، ص 205

16 - تاریخ جامع ادیان؛ جان بایر ناس؛ ص 614

17 - Gnosticism . تلفظ صحیح انگلیسی، ناستیسیزم می‎باشد.

18 - تاریخ تمدن؛ ویل دورانت؛ ج 3، ص 696


 
آیا عیسی خداست؟؟؟
ساعت ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/۱۸ : توسط : موسسه حقیقت سبز

 

وقتی به کتاب مقدس مراجعه میکنیم با آیاتی روبرو میشویم که به طور صریح تثلیث و اعتقاد به الوهیت شخص دیگری به غیر از پدر را نفی میکند. در این بحث این آیات را بررسی میکنیم

خدا درعهد قدیم به مثابه وجودی واحد[1] ازلی و ابدی شناسانده شده, آنجا که میگوید:

"....[2]" او همچنین خالق مدبر بوده و جهان, آفریده و مورد تدبیر و امر اوست, او زنده ای نامی است و بنابراین با انسان تفاوت دارد: "زیرا من خدا هستم, نه انسان.[3]" خداوند شبیه ندارد؛ زیرا هر تصویری از او که در ذهن آدمی ساخته شود, خود, بتی به شمار می آید.[4]و در عهد عتیق وجود هر شخصیتی به غیر از یهوه به عنوان خدا نفی شده است [5]و او به تنهایی متعال و بلند مرتبه است[6]

گرچه عهد قدیم, ویژگیهایی بیش از این برای خداوند ذکر کرده, اما از مقایسه همین موارد با آموزه تثلیث و تجسد خدا در انسان, ناسازگاری بین عهد جدید و قدیم روشن می شود. موجودی که عهد قدیم, خالق و زنده و ازلی  و غیر انسان می خواند, در عهد جدید بدل به مخلوقی می گردد که از شکم انسانی دیگر بیرون می آید و مانند انسانها می خورد و می آشامد و سرانجام به صلیب رفته و می میرد؛ اوصافی که به راستی هیچ خرد سالمی, سازگاری آن با وجود برتر و مقدس خداوند را نمی پذیرد.

پولس به هیچگونه تغییری در ماهیت خدا ، حتی پس از آمدن عیسی به زمین ، اشاره نکرد. او نوشت:

((خدا یک است.))غلاطیان 3: 20 ؛ همچنین 1قرنتیان 8: 4 6

هزاران بار در سراسر کتاب مقدس از خدا بصورت یک شخص صحبت میشود. هنگامی که او سخن میگوید ، بصورت یک فرد است. کتاب مقدس نمیتواند در اینباره از این واضحتر باشد. طبق تعلیم کتاب مقدس

«ما را تنها یک خداست، یعنی پدر» (1قرنتیان 6:8)

 این آیه به روشنی نشان می دهد که پدر آسمانی «اقنوم اول ِخدا» نیست، بلکه«یک خدا»می­باشد.

ولی عقیده تثلیث میگوید: «مارا تنها یک خداست یعنی پدر، پسر و روح القدس»  در حالی که دیدیم طبق تعلیم کتاب مقدس  : «ما را تنها یک خداست، یعنی پدر»

یکی از اصول تثلیث این بود که شخصیت های تثلیث با هم مساوی هستند در عهد جدید آیاتی وجود دارد که به صراحت تثلیث و تساوی بین خدای پدر و مسیح و روح القدس را نقی میکند  و نشان می دهد که مسیح از نزد خود هیچ نداشته و هر چه دارد پدر به او بخشیده است تعبیری که در باره خدا نمیتوان به کار برد

«پدر پسر را دوست دارد  و همه چیز را در دستان او قرار داده است[7]»

در حالی که اگر مسیح خودش خدا بود کسی نباید چیزی به وی بدهد ولی مسیح هیچ ابایی نداشت که تصریح کند که هیچ کاری را از نزد خود نمیتواند انجام دهد و با صراحت اعلام میکرد :

و بدرستی به شما می گویم که پسر هیچ کاری را از پیش خود نمی تواند بکند

در حالی که خدا باید قادر مطلق باشد همچنین مسیح در باره خود میفرمود  از پیش خود هیچ سخنی نمیتوانم بگویم و تمام سخنانش را از خدا میگیرد[8] و اعلام میکرد:

از پیش خود هیچ نمی گویم بلکه پدری که مرا فرستاده است به من توصیه ای عطا کرده که چه بگویم و چگونه بگویم[9]

و میدانیم خداوند عالم مطلق است و باید علمش ذاتی خودش بایشد نه اینکه کسی به وی بیاموزد خداوند باید بتواند از نزد خود سخن بگوید ولی مسیح هیچ کدام از تعالیمش از خودش نبوده  زیرا میفرماید:

"مسیح به آنها جواب داد و گفت تعالیم من از من نیست بلکه از از طرف کسی است که مرا فرستاده یوحنا 7 : 16،

و مسیح خود با صراحت از ندانسته هایش سخن گفت مرقس مینویسد وقتی از مسیح سوال کردند زمان امدن پسر انسان و منجی چه زمانی است در پاسخ فرمود :

اما آن روز و آن ساعت را احدی نمی داند حتی ملائکه آسمان و پسرهم  مگر پدر که او میداند[10]

. مسیحیان اصرار دارند که بگویند مسیح از ازل خدا بوده و ازلی است در حالی که کتاب مقدس میگوید  و خداوند به مسیح حیات بخشیده

"همانطوری که پدر ذاتا حیات دارد به پسر نیز حیات بخشیده در ذاتش"

و اگر مسیح خدا بوده چگونه حیاتش را از دیگری گرفته است

و حتی مجد و کرامتش را نیز از خدا دارد چرا که او از خدای پدر کرامت و مجد را گرفته است [11] و به خاطر اینکه بعدا پیروانش به اشتباه نیفتند و بدانند که مسیح هم مانند در بالای سر خود خدایی بزرگ دارد  با صراحت به مریم مجدلیه گفت که به دیگران بگوید :

من نزد پدر خود و پدر شما و خدای خود و خدای شما میروم

و از طرفی دیگر  در انجیل آمده است که در روز داوری مسیح برای خدا خضوع میکند

"و هنگامی که خضوع همه اشیاء برای پسر تمام شد خود پسر خضوع خواهد کرد برای کسی که همه چیز برای او خضوع میکنند بخاطر اینکه خدا همه اشیاء در همه اشیاء باشد."[12]

در حالی که این مطلب با الوهیت مسیح منافات دارد

و گویا مسیح با این تعابیر به صورت مختلف میخواست به پیروانش بفهماند که او مانند یک انسان است که به برخی از مسائل آگاه نیست و تنها خداست که عالم به همه چیز است و با صراحت اعلام میکرد که من از پیش خودم هیچ چیزی ندارم هر چه دارم از خدای واحد و یگانه است و میفرمود به همه بگویید که من دارم نزد خدای خودم و خدای شما میروم  و حتی حیات و زندگانیش را هم از خودش ندارد بلکه  آن را از خدایی دیگر دارد

روزی دانشمندی مخالف تثلیث از یک تثلیث گرا پرسید اگر خدا  میخواست به دیگران بفهماند به غیر از پدر خدای دیگری وجود ندارد  باید چگونه تعبیر میکرد وی در پاسخ گفت باید میگفت: ( من هستم خدای واحد حقیقی  و به غیر از یهوه خدایی نیست)

 وی در پاسخ گفت اتفاقا خداوند همین تعبیر را در باره خود به کار برده وقتی  عیسی مسیح در انجیل یوحنا 3:17 می فرماید:

این است حیات جاویدان، که تو را، تنها خدای حقیقی، و عیسی مسیح را که فرستاده‌ای، بشناسند.» (هزارۀ نو)

و در جای دیگری آورده که

((من یَهُوَه هستم و دیگری نیست و غیر از من خدائی نی.)) (اشعیا 45: 5) 

و نمیدانیم اگر مسیح میخواست به دیگران بفماند که من خدا نیستم  باید چه تعبیر دیگری به کار میبرد تا پیروانش نسبت خدایی به وی نچسبانند و وی را خدا نخوانند


 



[1] .: ((ای اسرائیل بشنو: یَهوِه خدای ما یَهوِة واحد است تثنیه 6: 4

[2] . مگرنه من, که خداوند ازلی و ابدی هستم اشعیا 41 :4، 3. لازم به ذکر است در ادبیات کتاب مقدس خداوند به معنی سرور و معادل رب در عربی است

[3] . هوشع 11 :9.

[4] . اشعیا 31 :3.

[5] . ((من هستم یَهُوَه خدای تو . . . ترا خدایان دیگر غیر از من نباشد.)) خروج 20: 2 ، 3.

((من یَهُوَه هستم و دیگری نیست و غیر از من خدائی نی.)) (اشعیا 45: 5)

[6] . ((تو که اسمت یَهُوَه میباشد ، بتنها بر تمامی زمین متعال هستی.)) مزمور 83: 18.

[7] . یوحنا 3 : 35

[8] . کلامی را که میشنوید مال من نیست بلکه متعلق به پدری است که مرا فرستاده است یوحنا [ 12 : 24 ]

[9] . یوحنا [12 : 49 ]

[10] . مرقس 13 : 32

[11] . پطرس دوم 1 : 17

[12] . اول کولسیان 28:15