زن در اسلام و مسیحیت
ساعت ۱:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۳٠ : توسط : موسسه حقیقت سبز

 زن در اسلام و مسیحیت

 

 

زن در اسلام و مسیحیت

 

از مسائلی که مسیحیت آن را خیلی پر رنگ مطرح می­کند ارزش قائل نشدن به زن در اسلام است. در حالی که با یک نگاه اجمالی به کتاب مقدس مسیحیت و قرآن بر همگان روشن می­شود که مسأله عکس تبلیغات آنان است.

 

زن در کتاب مقدس

1. برتری بی چون چرای مرد بر زن: «اما می­خواهم که شما بدانید که سر هر مرد مسیح است و سر زن مرد» (رساله بولس به قرنتیان باب 11 آیه 3)

2. حکومت مرد بر زن مجازاتی خدایی برای زنان است (سفر پیدایش باب 3)

  1. مرد جلال خداست و زن جلال مرد (رساله پولس به قرنتیان باب 11 آیه 7)
  2. برتری مردان بر زن همچون برتری مسیح بر کلیسا: «شوهر سر زن است چنانکه مسیح نیز سر کلیساست» (افسسیان 5/23)
  3. زنان برای مردان آفریده شده­اند (قرنتیان 11/9)
  4. زن باید مطیع مرد باشد همانگونه که ما مطیع خدائیم (افسسیان 5/22)
  5. فروختن دختر به عنوان کنیز (سفر خروج 21/7)
  6. زن بعد از دوبار طلاق ناپاک می­شود (تثنیه 24/4)

 

زن در قرآن

اما با نگاهی در قرآن کریم می­بینیم که نظری متفاوت به زن دارد که بیانگر عنایت خاص خداوند به زن است نه مثل مسیحیت که زن را جدای از مرد و طفیل وجود مرد می­داند.

1. قرآن کریم می­فرماید: زنان را از جنس مردان و از سرشتی نظیر سرشت مردان آفریده ایم: «همه شما را از یک پدر آفریدیم و جفت آن را از جنس خود او قرار دادیم»[1] یا در جایی دیگر درباره همه آدمیان می فرماید: «خداوند از جنس خود شما برای شما همسر آفرید»[2]

  1. یکی دیگر از نظریات تحقیر آمیز در مورد زن که از گذشته وجود داشته است این است که زن عنصر گناه است، از وجود زن شر و وسوسه برمی­خیزد و اینکه در هر جنایتی که مردان مرتکب می­شوند زن در آن دخالت دارد، شیطان زن را وسوسه می­کند و زن مرد را، شیطان حوا را فریفت و حوا آدم را در حالی که قرآن کریم داستان آدم و حوا را مطرح کرده ولی هرگز نگفته که شیطان یا مار[3] حوا را فریفت و حوا آدم را، بلکه می­فرماید: «فوسوس لهما الشیطان»[4] علت وسوسه را شیطان برای آدم و حوا معرفی نموده است. و آیاتی از این قبیل که زن را از این اتهام مبرا می­کند در قرآن بسیار آمده است.
  2. تحقیر دیگر در ناحیه روحانی زن است که زن به بهشت نمی­رود، زن مقامات معنوی را نمی­تواند طی کند، قرآن در آیات فراوانی تصریح دارد که پاداش اخروی و قرب الهی به جنسیت مربوط نیست «إن اکرمکم عندالله اتقاکم» یا در کنار هر مرد بزرگ یک زن بزرگ را یاد می­کند و اگر زنان نوح و لوط را به عنوان زنانی ناشایسته ذکر می­کند از زن فرعون به بزرگی یاد می­کند.

اسلام زن را طفیل مرد معرفی نمی­کند بلکه زن و مرد را آفریده برای هم، زینت و مکمل همدیگر معرفی می­کند «هن لباس لکم و انتم لباس لهنّ»[5]

در پایان این بخش، نتیجه گیری را بر عهده مخاطب قرار می­دهیم و برای مطالعه بیشتر می­توان به کتاب­های «نظام حقوق زن در اسلام» اثر ارزشمند استاد شهید مطهری و «زن در آینه جلال و جمال» استاد علامه آیت الله جوادی مراجعه کرد.

 


[1]. نساء، 1.

[2]. نساء، نحل، روم.

[3]. سفر پیدایش از کتاب عهد قدیم.

[4]. اعراف، 20.

[5]. بقره، 187.


 
مشکل طلاق در مسیحیت و مقایسه آن با اسلام
ساعت ٩:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۱٧ : توسط : موسسه حقیقت سبز

طلاق

در دنیای مسیحیت این نظریه حاکم است که ازدواج یک پیمان مقدس است، وحدت دل ها و روح هاست و باید برای همیشه این پیمان ثابت و محفوظ بماند و طلاق از قاموس اجتماع بشری باید حذف شود.

زن و شوهری که با یکدیگر ازدواج میکنند، باید بدانند که جز مرگ چیزی آنها را از یکدیگر جدا نمیکند. ا

ین فرضیه همان است که کلیسای کاتولیک قرنهاست طرفدار آن است و به هیچ قیمتی حاضر نیست از آن دست بردارد. البته طرفداران این فرضیه در جهان رو به کاهشند، امروز جز در ایتالیا و در اسپانیای کاتولیک به این قانون عمل نمیشود. مکرر در روزنامه ها میخوانیم که فریاد زن و مرد ایتالیائی از این قانون بلند است و کوششها میشود که قانون طلاق به رسمیت شناخته شود و بیش از این ازدواجهای ناموفق به وضع ملالت بار خود ادامه ندهند. کلیسا در نظر خود پافشاری میکند و به تقدس ازدواج و لزوم استحکام هر چه بیشتر آن استدلال میکند. تقدس ازدواج و لزوم استحکام و خلل ناپذیر بودن آن مورد قبول است. اما به شرطی که عملا این پیوند میان زوجین محفوظ باقی مانده باشد. مواردی پیش می آید که سازش میان زن و شوهر امکان پذیر نیست، در اینگونه موارد نمی توان به زور قانون آنها را به هم چسباند و نام آن را پیوند زناشوئی گذاشت، شکست نظریه کلیسا قطعی است، بعید نیست کلیسا اجبارا در عقیده خود تجدید نظر کند.

در اسلام ازدواج مقدس و کانون خانوادگی محترم و طلاق امر منفور و مبغوضی است ، اجتماع موظف است که علل وقوع طلاق را از بین ببرد . در عین حال قانون نباید راه طلاق را برای ازدواجهای ناموفق ببندد . راه خروج از قید و بند ازدواج هم برای مرد باید باز باشد و هم برای زن ، اما راهی که برای خروج مرد از این بن بست تعیین می شود با راهی که برای خروج زن تعیین میشود دو تاست و از جمله مواردی که زن و مرد حقوق نامشابهی دارند طلاق است . این نظریه همان است که اسلام ابداع کرده و کشورهای اسلامی بطور ناقص ) نه بطور کامل ) از آن پیروی می کنند . بسیار اتفاق میافتد که اختلافات زناشوئی به علل خاصی بجائی میکشد که امید رفع آنها از میان میرود ، تمام اقدامات برای اصلاح بی نتیجه میماند ، تنفر شدید میان زن و شوهر حکمفرما میشود و آن دو عملا یکدیگر را ترک میکنند و جدا از هم بسر میبرند . در هم چنین وضعی هر عاقلی میفهمد راه منحصر بفرد اینست که این پیوند که عملا بریده شده قانونا نیز بریده شود و هر کدام از اینها همسر دیگری برای خود اختیار کند . اما بعضی از مردان برای اینکه طرف را زجر بدهند و او را در همه عمر از برخورداری از زندگی زناشوئی محروم کنند از طلاق خودداری میکنند و زن بدبخت را در حال بلاتکلیفی ( و به تعبیر قرآن کریم : کالمعلقه ) نگه میدارند .

چون اینگونه افراد که قطعا از اسلام و مسلمانی جز نامی ندارند بنام اسلام و به اتکاء قوانین اسلامی این کارها را میکنند ، این شبهه برای بعضی که با عمق و روح تعلیمات اسلامی آشنا نیستند پیدا شده که آیا اسلام خواسته است کار طلاق بهمین نحو باشد ! ؟ اینها با لحن اعتراض میگویند : آیا واقعا اسلام به مردان اجازه داده که گاهی بوسیله طلاق دادن و گاهی بوسیله طلاق ندادن هر نوع زجری که دلشان میخواهد به زن بدهند و خیالشان هم راحت باشد که از حق مشروع و قانونی خود استفاده کرده و میکنند . میگویند : مگر این کار ظلم نیست ؟ اگر این کار ظلم نیست ؟ پس ظلم چیست ؟ مگر شما نمیگوئید اسلام با ظلم بهر شکل و بهر صورت مخالف است و قوانین اسلامی بر اساس عدل و حق تنظیم شده است ؟ اگر این کار ظلم است و قوانین اسلامی نیز بر اساس حق و عدالت تنظیم شده است پس بگوئید ببینیم اسلام برای جلوگیری از اینگونه ظلمها چه تدبیری اندیشیده است ؟
در ظلم بودن اینگونه کارها بحثی نیست و بعدا خواهیم گفت اسلام برای این جریانها تدابیری اندیشیده و به حال خود نگذاشته است ، اما یک مطلب دیگر هست که نمیتوان از آن غافل بود و آن اینست که راه جلوگیری از این ظلم و ستمها چیست ؟ آیا آن چیزی که سبب شده اینگونه ظلمها صورت بگیرد تنها قانون طلاق است و تنها با تغییر دادن قانون میتوان جلو آنرا گرفت ؟ یا ریشه این ظلمها را در جای دیگر باید جست و جو کرد و تغییر قانون نیز نمیتواند جلو آنها را بگیرد ؟ فرقی که میان نظر اسلام و برخی نظریات دیگر در حل مشکلات اجتماعی هست اینست که بعضی تصور میکنند همه مشکلات را با وضع و تغییر قانون می توان حل کرد .

اسلام به این نکته توجه دارد که قانون فقط در دائره روابط خشک و قراردادی افراد بشر میتواند مؤثر باشد . اما آنجا که پای روابط عاطفی و قلبی در میان است تنها از قانون کار ساخته نیست ، از علل و عوامل دیگر و از تدبیر دیگر نیز باید استفاده کرد . اسلام در این مسائل در حدودی که قانون میتوانسته مؤثر باشد از قانون استفاده کرده است و از این جهت کوتاهی نکرده است . اسلام با طلاق سخت مخالف است ، اسلام میخواهد تا حدود امکان طلاق صورت نگیرد ، اسلام طلاق را بعنوان یک چاره جوئی در مواردی که چاره منحصر به جدائی است تجویز کرده است . اسلام مردانی را که مرتب زن میگیرند و طلاق میدهند و به اصطلاح ” مطلاق ” میباشند دشمن خدا میداند. امام صادق (ع) فرمود هیچ چیز حلالی مانند طلاق مبغوض و منفور پیشگاه الهی نیست . خداوند مردمان بسیار طلاق دهنده را دشمن میدارد . اختصاص به روایات شیعه ندارد . اهل تسنن نیز نظیر اینها را روایت کرده اند . در سنن ابو داود از پیغمبر اکرم نقل میکند ” « ما احل الله شیئا ابغض الیه من الطلاق » ” یعنی خداوند چیزی را حلال نکرده که در عین حال آن را دشمن داشته باشد مانند طلاق .

طبیعت صلح خانوادگی با سایر صلح ها جدا است

بطور قطع در میان زن و مرد باید صلح و سازش برقرار باشد . اما صلح و سازشی که در زندگی زناشوئی باید حکمفرما باشد با صلح و سازشی که میان دو همکار ، دو شریک ، دو همسایه ، دو دولت مجاور و هم مرز باید برقرار باشد تفاوت بسیار دارد . صلح و سازش در زندگی زناشوئی نظیر صلح و سازشی است که میان پدران و مادران با فرزندان باید برقرار باشد که مساوی است با گذشت و فداکاری وعلاقمندی به سرنوشت یکدیگر و شکستن حصار دو گانگی ، و سعادت او را سعادت خود دانستن و بدبختی او را بدبختی خود دانستن . بر خلاف صلح و سازش میان دو همکار یا دو شریک یا دو همسایه یا دو دولت مجاور . در صلح خانوادگی عدم تجاوز به حقوق یکدیگر کافی نیست ، از صلح مسلح کاری ساخته نیست . چیزی بالاتر و اساسی تر ضرورت دارد ، اتحاد و یگانگی و آمیخته شدن روحها باید تحقق پذیرد ، همچنانکه در صلح و سازش میان پدران و فرزندان نیز چیزی بالاتر از عدم تعرض ضروری است . متأسفانه مغرب زمین به علل تاریخی و احیانا منطقه ای ، با عواطف ( حتی در محیط خانوادگی ) بیگانه است ، صلح خانوادگی از نظر غربی با صلح سیاسی یا اجتماعی تفاوتی ندارد . غربی همانطوریکه با تمرکز نیرو در مرز دو کشور صلح برقرار می کند ، می خواهد با تمرکز قوه دادگستری در مرز حیات زن و مرد صلح برقرار کند ، غافل از اینکه اساس زندگی خانوادگی برچیده شدن مرز است ، وحدت است ، بیگانه شمردن هر نیروی دیگر است . غرب پرستان بجای اینکه مغرب زمین را به اشتباهاتش در مسائل خانوادگی واقف کنند و به افتخارات خود بنازند ، چنان در همرنگ شدن با آنها سر از پا نمی شناسند که خودشان را هم فراموش کرده اند.

اسلام ، از هر عامل انصراف از طلاق استقبال می کند

اسلام از هر چیزی که مرد را از طلاق منصرف کند استقبال می کند ، اسلام عمدا برای طلاق شرائط و مقرراتی قرار داده که طبعا موجب تأخیر افتادن طلاق و غالبا موجب انصراف از طلاق می گردد . اسلام علاوه بر اینکه مجریان صیغه و شهود و دیگران را توصیه کرده که با کوششهای خود مرد را از طلاق منصرف کنند ، طلاق را جز در حضور دو شاهد عادل صحیح نمیداند ، یعنی همان دو نفری که اگر بنا باشد طلاق در حضور آنها صورت بگیرد بواسطه خاصیت عدالت و تقوی خود منتهای سعی و کوشش را برای ایجاد صلح و صفا میان زن و مرد بکار میبرند . به هر حال یکی از اموری که موجب انصراف مردان از طلاق میگردد لزوم حضور عدلین است ، اگر به صورت صحیحی عمل بشود . اسلام برای ازدواج که آغاز پیمان است حضور عدلین را شرط ندانسته است ، زیرا نمیخواسته است عملا موجبات تأخیر افتادن کار خیری را فراهم کند . ولی برای طلاق با اینکه پایان کار است حضور عدلین را شرط دانسته است . هم چنین اسلام در مورد ازدواج ، عادت ماهانه زن را مانع وقوع عقد قرار نداده است ، اما آنرا مانع وقوع طلاق قرار داده است ، با اینکه عادت ماهانه زن چون مانع آمیزش زناشوئی زن و مرد است با ازدواج مربوط میشود نه با طلاق که فصل جدائی است و زن و مرد از آن به بعد با هم کاری ندارند . قاعدتا می بایست اسلام اجراء صیغه ازدواج را در حال عادت ماهانه زن جایز نشمارد . زیرا ممکن است زن و مردی که تازه به هم میرسند رعایت لزوم پرهیز در وقت عادت را نکنند ، بر خلاف طلاق که فصل جدائی است و عادت ماهانه در آن تأثیر ندارد .

ولی اسلام از آنجا که طرفدار ” وصل ” و مخالف ” فصل ” است ، زمان عادت را مانع صحت طلاق قرار داده ، ولی مانع صحت عقد ازدواج قرار نداده است . در بعضی از مواقع سه ماه ” تربص “انتظار لازم است تا اجازه صیغه طلاق داده شود . بدیهی است این همه عائق و مانع ایجاد کردن به منظور اینست که در این مدت ناراحتی ها و عصبانیت هایی که موجب تصمیم به طلاق شده است از میان برود و زن و مرد به زندگی عادی خود برگردند . به علاوه ، آنجا که کراهت از طرف مرد باشد و طلاق من اهلها ، ان یریدا اصلاحا یوفق الله بینهما بصورت رجعی صورت گیرد ، مدتی را بنام ” عده ” برای مرد مهلت قرار داده که می تواند در آن مدت رجوع کند . اسلام به ملاحظه اینکه هزینه ازدواج و هزینه عده و نگهداری فرزندان را به عهده مرد گذاشته است یک مانع عملی برای مرد تراشیده است .

مردی که بخواهد زن خود را طلاق دهد و زن دیگر بگیرد ، باید نفقه عده زن اول را بدهد ، هزینه فرزندانی که از او دارد بر عهده بگیرد ، برای زن نو مهر قرار دهد ، و از نو زیر بار هزینه زندگی او و فرزندانی که بعدا از او متولد می شود برود .این امور به علاوه مسؤولیت سرپرستی کودکان بی مادر ، دورنمای وحشتناکی از طلاق برای مرد می سازد و خود به خود جلو تصمیم او را به طلاق می گیرد . گذشته از همه اینها ، اسلام آنجا که بیم انحلال و از هم پاشیدگی کانون خانوادگی در میان باشد لازم دانسته است که دادگاه خانوادگی تشکیل و حکمیت برقرار گردد . به این ترتیب که یکنفر داور به نمایندگی از طرف مرد و یکنفر داور دیگر به نمایندگی از طرف زن برای رسیدگی و اصلاح معین می شوند . داوران منتهای کوشش خود را درباره اصلاح آنها به عمل می آورند و اختلافات آنها را حل میکنند و احیانا با مشورت قبلی با خود زن و مرد اگر جدائی میان آنها را اصلح تشخیص دادند آنها را از یکدیگر جدا میکنند . البته اگر در میان خاندان زوجین افرادی باشند که صلاحیت حکمیت داشته باشند آنها نسبت به دیگران اولویت دارند .

این نص قرآن کریم است که در آیه ۳۵ از سوره النساء میفرماید : « و ان خفتم شقاق بینهما فابعثوا حکما من اهله و حکما ان الله کان علیما خبیرا»: یعنی اگر بیم آن داشته باشید که میان زن و شوهر شکاف و جدائی بیفتد ، یک نفر داور از خاندان مرد و یک نفر داور از خاندان زن برانگیزید ، اگر داوران نیت اصلاح داشته باشند خداوند میان آنها توافق ایجاد میکند ، خداوند دانا و مطلع است . غرض اینست که هر اقدامی که سبب تأخیر اقدام زوج در تصمیم به طلاق بشود ، از نظر اسلام عمل صحیح و مطلوبی است . همه تصمیم هائی که به طلاق گرفته میشود نشانه مرگ واقعی ازدواج نیست ، به عبارت دیگر همه تصمیم هائی که درباره طلاق گرفته میشود دلیل خاموش شدن کامل شعله محبت مرد و سقوط زن از مقام و موقع طبیعی خود و عدم قابلیت مرد برای نگهداری از زن نیست . غالب تصمیمها در اثر یک عصبانیت و یا غفلت و اشتباه پیدا میشود . جامعه هر اندازه و به هر وسیله اقداماتی به عمل آورد که تصمیمات ناشی از عصبانیت و غفلت عملی نشود بجاست و مورد استقبال اسلام است .

محاکم بعنوان نمایندگی از اجتماع ، میتوانند متصدیان دفاتر طلاق را از اقدام به طلاق ، تا وقتی محکمه عدم موفقیت خود را در ایجاد صلح و سازش میان زوجین باطلاع آنها نرسانده است منع کنند ، محاکم کوشش خود را در ایجاد صلح و سازش میان زوجین به عمل می آورند و فقط هنگامی که بر محکمه ثابت شد که امکان صلح و سازش میان زوجین نیست گواهی عدم امکان سازش صادر و به اطلاع صاحبان دفاتر میرساند . بنابراین اسلام از هر وسیله ای که مانع طلاقهای ناجوانمردانه بشود استقبال میکند و خود با تدابیر خاصی سعی کرده که اینگونه طلاقها صورت نگیرد ، اسلام فقط با استعمال زور و استفاده از قوه قهریه برای برقراری روابط خانوادگی مخالف است . خانواده از نظر اسلام یک واحد زنده است و اسلام کوشش میکند این موجود زنده به حیات خود ادامه دهد . اما وقتی که این موجود زنده مرد ، اسلام با نظرتأسف به آن مینگرد و اجازه دفن آنرا صادر میکند ولی حاضر نیست پیکره او را با مومیای قانون مومیائی کند و با جسد مومیائی شده او خود را سر گرم نماید.


 
ریشه های مسیحیت در ادیان دیگر! توهم یا واقعیت؟!‏
ساعت ۸:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٤/۸ : توسط : موسسه حقیقت سبز

امروزه بسیاری از دین شناسان، با توجه به وجود برخی شباهتها میان اعتقادات و آداب رسوم مسیحی، معتقدند که مسیحیت کنونی ریشه در ادیان غیر الهی دارد. (1) اما آیا به راستی چنین است؟

آیا می توان تنها به خاطر وجود برخی شباهتها، مسیحیت و مسیحیان را متهم به کپی برداری از ادیان شرک آلود نمود.

پاسخ به این سوال چندان آسان نیست.

به ناچار گذری بر این شباهتها خواهیم داشت تا درستی یا نادرستی این ادعا آشکار شود.

 

اعتقادات بوداییان:

  • بودا در 25 دسامبر به دنیا آمد.
  • هنگام تولد بودا ستارهای ظاهر گردید و به طرف محل تولد بودا حرکت کرد و گروهی با استفاده از ستاره جایگاه وی را یافتند و بر وی سجده نمودند.
  • پادشاه در پی آن بود تا بودا را بیابد و او را بکشد.
  • در ابتدای شروع فعالیتش، شیطان (مارا) ظاهر گردید تا وی را بفریبد. شیطان به وی گفت: از دعوت دینی دست بردار تا سلطنت جهان را به دست آوری اما بودا شیطان را طرد نمود و گفت از من دور شو.
  • بودا با آب مقدس تعمید گرفت و در حال تعمید، روح الهی بر وی نازل گردید.
  • پس از آنکه بودا مرد و دفن گردید قبرش شکافته شد و بودا زنده گشت و پس از اتمام دعوتش به آسمان صعود نمود.
  • بودا در آخر الزمان دوباره به زمین باز خواهد گشت تا جلال خویش را دریابد و سعادت را به ارمغان آورد.
  • بودا ازلی و ابدی است و حسابرسی اعمال بندگان با وی خواهد بود.
  • وی گناهان بشر را به دوش کشیده تا مردم به سعادت برسند. (2)

 

مردم بابل و اعتقادات آنان:

  • مردم بابل معتقد بودند که بعل دستگیر و محاکمه شد
  • وی پس از دستگیری مورد آزار و اذیت قرار گرفت.
  • همراه با بعل، فرد گناهکار دیگری بود که وی نیز محکوم به اعدام بود. رسم بر آن بود که هر ساله یکی از افراد اعدامی بخشیده میشد اما مردم خوستار آن شدند که بعل اعدام شود و زندانی دیگر آزاد شود.
  • پس از اعدام بعل جهان تاریک شد و مردم به هراس افتادند.
  • بعل پس از مرگ زنده شد و به آسمان صعود کرد. (3)

 

هندوئیسم چه می گوید:

  • کریشنا اقنوم دوم از تثلیث الهی به شمار میآید.
  • مردم با دیدن ستارهی کریشنا از تولد وی اطلاع یافتند.
  • آنان به الوهیت وی اعتراف کردند و برای وی هدایای خوشبویی آوردند.
  • پادشاه با اطلاع از تولد این طفل دستور کشتن تمام کودکان مذکری را که در شب ولادت کریشنا به دنیا آمده بودند صادر نمود.
  • کریشنا در نهایت به صلیب کشیده شد و کشته گردید و با مرگ وی حوادث بزرگی روی داد و خورشید تاریک گشت.
  • وی پس از مرگ دوباره زنده شد و به دوزخ رفت و پس از آن با بدن خویش به آسمان صعود نمود.
  • وی دوباره باز خواهد گشت و مردم را داوری خواهد نمود.
  • آنان معتقدند کریشنا همان برهما است و چگونگی تجسد وی از اسرار به شمار میرود. (4)

 

مسیحیت چه می گوید:

  • مطابق تاریخ سنتی، حضرت مسیح در 25 دسامبر به دنیا آمد.
  • مردم با دیدن ستاره‎اش از تولد وی اطلاع یافتند
  • ستاره پیش روی آنان حرکت کرد و از این طریق محل ولادت وی را یافتند. برایش هدیه آوردند و او را پرستش نمودند.
  • پادشاه با اطلاع از ولادت این کودک دستور کشتن تمام اطفال را داد. (5)
  • حضرت مسیح در رود اردن تعمید گرفت و در این هنگام روح خداوند بر وی نازل شد. (6)
  • در ابتدای فعالیت حضرت مسیح، شیطان ظاهر شد و از مسیح خواست او را سجده کند تا شیطان، سلطنت جهان را به مسیح بدهد اما مسیح نپذیرفت. (7)
  • عیسی مسیح، در نهایت دستگیر و محاکمه شد.
  • رسم والی بر این بود که در هر عید یک زندانی را آزاد کند. وی به مردم گفت: که را میخواهید برای شما آزاد کنم ؟ برابا یا عیسی مشهور به مسیح را ؟ اما مردم خواستار آن شدند که برابا آزاد شود و مسیح کشته گردد.
  • حضرت مسیح مورد آزار و اذیت قرار گرفت و در نهایت به صلیب کشیده شد. در این هنگام تمام جهان تاریک شد. (8)
  • وی پس از مرگ زنده شد و به دوزخ رفت. (9)
  • پس از آن در حضور شاگردانش به آسمان صعود کرد. (10)
  • مسیح در آخر الزمان دوباره باز خواهد گشت و حسابرسی بندگان را انجام خواهد داد. (11)
  • عیسی مسیح دومین شخصیت تثلیث است که متجسد شده است و این تجسد از اسرار به شمار میآید. (12)
  • وی با تجسد خویش و تحمل مرگ، گناهان بشر را به دوش کشیده است.

 

یک دانشمند آزاد اندیش مسیحی با توجه به این شباهتهای حیرت انگیز اظهار می دارد:

بزرگان کلیسا از پولس تا آگوستین یعنی از قرن اول تا قرن پنجم میلادی، نسبت به این شباهتها بی اطلاع نبوده اند... آنان اظهار میداشتند که شیطان خواهان شباهت یافتن با مسیح بوده است و به همین خاطر مشرکان را واداشته تا این عقاید و شعایر را بپذیرند. اما این ادعا در عصر حاضر قابل دفاع نیست... مردم طرسوس(13) اعتقاداتی مشابه اعتقادات مردم فریجیه در مورد اتیس، مردم بابل در مورد تموز، مردم شام در مورد ادونیس، مردم مصر در مورد اوزیریس و سایر خدایان آن عصر را داشته اند... طرسوس در نزدیکی فریجیه و شام قرار داشت و ارتباط دائمی با فینیقیه و مصر داشت. (14)

وی پس از بررسی شباهتهای مسیحیت و برخی از این ادیان عقیده‎ی خویش را در این باره چنین اظهار می دارد:

بنابر این مسیحیت دینی است که از عناصر بیگانهی متعددی تأثیر پذیرفته است. (15)

 

اما چرا و چگونه؟

پولس رسول که مسیحیت امروزی وامدار تلاشهای بی وقفه‎ی وی می باشد پس از ادعای رسالت از جانب مسیح (به درستی و نادرستی ادعای وی قبلا پرداخته‎ایم) به گسترش مسیحیت در مناطق مختلف روم پرداخت اما در این راه، به مشکلاتی چند برخورد نمود:


  1. حاکمان خودکامه که هیچ گونه مخالفتی را بر نمی تابیدند.
  2. شریعت سخت موسوی.
  3. عقاید خاص مردم روم به خصوص چندگانه پرستی.


پولس هر سه مانع را از سر راه خویش برداشت:


  1. اطاعت از حاکمان را لازم شمرد (به این مطلب در بحث پولس پرداختیم)
  2. اعلام داشت که تعهد به شریعت برای نجات لازم نیست (در بحث شریعت به آن پرداختیم)
  3. مسیحیت را به گونه‎ای قابل قبول برای مردم روم تبدیل نمود:

 

دین شناس معروف، جان بایر ناس در این باره می نگارد:

« پولس رسول را غالبا دومین مؤسس مسیحیت لقب داده اند... چون وی نزد امم غیر یهودی به دعوت مبعوث بود فکر مسیحیت و بعثت و رجعت او به کلی نزد ایشان فکری بیگانه بود از این رو پولس از راه دیگری که متناسب با فکرو اندیشهی آن اقوام بود در آمد... و اظهار داشت عیسی مسیح موجودی آسمانی است که طبیعت و ذاتیت الوهی دارد ولی خود تنازل فرموده صورت و پیکر انسانی را قبول کرد ».(16)

ویل دورانت، مورخ برجسته‎ی غربی نیز در این باره می نویسد:

« مسیحیت شرک را از میان نبرد، بلکه آن را در خود پذیرفت. روح یونانی، که رو به احتضار بود، دوباره از الاهیات و از رسوم کلیسا جان گرفت. زبان یونانی که قرنها بر فلسفه فرمانروایی کرده بود، مظروف ادبیات مسیحی و شعایر و کیش نوین گشت. اسرار یونانی در سریت مؤثر آیین قداست تثبیت شد. دیگر فرهنگهای مشرکان نیز در به وجود آمدن آیینی که همهی آیینها را در خود جذب کرده بود، سهم داشتند.از مصر افکار مربوط به تثلیث خدا، روز واپسین داوری، و بقای فردی برای پاداش و کیفر آمد؛ و باز هم از مصر پرستش مادر و کودک و همچنین مذهب تئوزوفی که مذاهب نوافلاطونی و گنوستیسیسم (17) را به وجود آورد و مایهی ابهام کیش مسیح گشت. همچنین رهبانیت مسیحی نیز الگوها و سرچشمهی خود را در این کشور یافت. از فریگیا، پرستش مهین مام؛ از سوریه داستان رستاخیز آدونیس؛ و از تراکیا شاید پرستش دیونوسوس خدای میرنده و نجات دهنده به مسیحیت انتقال یافتند».(18)

 

 

1 - پیدایش مسیحیت؛ دان ناردو؛ ص 18

2 - ادیان زندهی جهان؛ رابرت ارنست هیوم؛ ص 116 – 118 و الدیانات القدیمة؛ محمد ابو زهره؛ ص 55 – 68

3 - مقارنة الأدیان؛ المسیحیة؛ الدکتور أحمد شلبی؛ ص 182 – 183

4 - العقائد الوثنیة فی الدیانة النصرانیة؛ محمد بن طاهر التنیر البیروتی؛ ص 188 – 200

5 - متی 2: 2 – 16

6 - متی 3: 16

7 - متی 4: 8 – 10

8 - لوقا، باب 22 و 23

9 - اعتقاد نامهی آتاناسیوسی. رک: آیین کاتولیک؛ جورج برانتل؛ ص 85

10 - لوقا 24: 51

11 - متی 25: 31 – 46

12 - آیین کاتولیک؛ جورج برانتل؛ ص 95

13 - محل تولد و زندگی پولس

14 - المسیحیة؛ نشأتها وتطورها؛ شارل جینیبر؛ ص 77 – 80

15 - همان، ص 205

16 - تاریخ جامع ادیان؛ جان بایر ناس؛ ص 614

17 - Gnosticism . تلفظ صحیح انگلیسی، ناستیسیزم می‎باشد.

18 - تاریخ تمدن؛ ویل دورانت؛ ج 3، ص 696


 
عیسی مسیح شرابخواری می کند ؟؟؟؟!!!!!!
ساعت ۸:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/۳ : توسط : موسسه حقیقت سبز

 

عیسی مسیح شرابخواری می کند و به این هم اکتفا نمی کند بلکه برای میهمانان معجزه می کند و برایشان شراب می سازد !!!

بدون شک هر وجدان بیداری حتی اگر شراب را حرام نشمارد با این حال براحتی می تواند دریابد که نوشیدن آن از شان یک مبلغ دینی بدور است تا چه رسد به یک پیامبر

 

البته در کتاب مقدس هم اگر چه نوشیدن شراب حرام اعلام نشده اما با این حال بارها و بارها از آن به عنوان یک مایه ی فتنه یاد شده و نوشیدن آن به دور از حکمت دانسته شده

به عنوان مثال در کتاب امثال سلیمان 20 : 1 آمده است : .. و هر که به آن فریفته شود حکیم نیست و در امثال 23 : 20 چنین آمده است : از زمره ی میگساران مباش

 

( این مطلب در جاهای زیادی ذکر شده است به عنوان نمونه اشعیا 28 : 7 ، امثال 23: 29- 35 ، اشعیا 28: 1 ، اشعیا 5 : 11  و ...  )

 

اما در کمال تعجب می بینیم که مسیح که باید اسوه ی زهد باشد و از این گونه امور ( که حتی اگر حرام هم نباشد بدون شک کاری ناپسند و بدور از شان یک بزرگ مرد است ) مبرا باشد خود شراب می نوشد !

در انجیل متی 11 : 19 آمده است : پسر انسان آمد که می خورد و می نوشد ، می گویند اینک مردی پرخور و میگسار و دوست باجگیران و گناهکاران است .

و در انجیل لوقا  22 : 16 – 17 آمده است : پس پیاله ای گرفته شکر نمود و گفت این را بگیرید و در میان خود تقسیم تقسیم کنید زیرا به شما می گویم تا ملکوت خدا نیاید از میوه ی مو دیگر نخواهم نوشید

و حتی یکی از معجزات مسیح نیز تبدیل آب به شراب است !!

در انجیل یوحنا 2 : 1 – 9  داستان این معجزه چنین آمده است : و در روز سوم در قانای جلیل عروسی بود و مادر عیسی در آنجا بود و عیسی و شاگردان را نیز به عروسی دعوت کردند و چون شراب تمام شد مادر عیسی بدو گفت شراب ندارند ... عیسی بدیشان گفت قدحها را از اب پر کنید و آنها را لبریز کردند پس بدیشان گفت الآن بردارید و به نزد رئیس مجلس ببرید پس بردند و چون رئیس مجلس آن آب را که شراب گردیده بود بچشید ....

آنچه گذشت بخشهایی از شخصیت عیسی مسیح در انجیلها است . بدون شک هر کسی اگر تعصب را کنار بگذارد در می یابد که این صفات در مورد حضرت عیسی حقیقت ندارد و ساختگی است و به عقیده ی من سازندگان این داستانها کسانی بودند که در نظر داشتند با پایین آوردن شخصیت مسیح و طبیعی جلوه دادن این ضعفهای مفرط بر اعمال خود سرپوشی بگذارند


 
خشونت و مسیحیت(2)
ساعت ۱:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٢٩ : توسط : موسسه حقیقت سبز

در قسمت پیش جنایاتی که در کتاب مقدس آمده است خدمتتان بیان شد

و اما ادامه....

کودکان را بکشید و به آتش بسوزانید

در ادامۀ  نوبت به یوشع میرسد کتاب مقدس مینویسد وارد شهر های بی پناه فلسطین شد و شهر ها را یکی بعد از دیگری فتح میکرد و پس از فتح کتاب مقدس مینویسد با اهالی شهر اینچنین میکرد

 

«آنگاه قوم صدا زدند و کَرِنّاها را نواختند. و چون قوم آواز کَرِنّا را شنیدند و قوم به آواز بلند صدا زدند، حصار شهر به زمین افتاد. و قوم یعنی هرکس پیش روی خود به شهر برآمد و شهر را گرفتند. و هرآنچه در شهر بود از مرد و زن و جوان و پیر و حتی گاو و گوسفند و الاغ را به دم شمشیر هلاک کردند. و شهر را با آنچه در آن بود، به آتش سوزانیدند؛ لیکن نقره و طلا و ظروف مسین و آهنین را به خزانۀ خانۀ خداوند گذاردند.» [1]

 

هفت شهر از نقشه پاک شد

هفت شهر آباد در دامنه کوهی سر سبز در وادی هامون میزیستند نام این شهر ها  عزِیقَه و مقّید‌َه، جِلجال، اریحا، لِبًنَه، لاخیش، حبرون و د‌بیر است

 

چون قتل عام شروع شد هر هفت شهر از نقشه برای همیشه پاک شدند ولی با ساکنین این شهر کجا رفتند  ؟کتاب مقدس پاسخ میدهد؟

«پس یوشع تمامی آن زمین یعنی کوهستان و جنوب و هامون و وادیها و جمیع ملوک آنها را زده، کسی را باقی نگذاشت و هر ذی‌نفس را هلاک کرده، چنانکه یَهُوَه، خدای اسرائیل، امر فرموده بود. یَهُوَه، خدای اسرائیل، برای اسرائیل جنگ میکرد.» [2]

 

به اسیر کن مدارا

همیشه شنیده ایم که  به اسیر کن مدارا و روزی که یکی از سربازان فاتح دختر اسیری را از کنار جنازه های کشته شده عبور داد پیامبر گرامی اسلام بر آن سرباز نهیب زد :که مگر تو عاطفه نداری

 

اما هنگامی که سربازان حضرت یوشع پنج فرماندار  این شهر ها را یافتند حرمت  اسیر را چگونه پاس داشتند ؟

کتاب مقدس این گونه مینویسد:

 

« و چون ملوک را نزد یوشع بیرون آوردند، یوشع تمامی مردان اسرائیل را خواند و به سرداران مردان جنگی که همراه وی میرفتند، گفت: نزدیک بیایید و پایهای خود را بر گردن این ملوک بگذارید. پس نزدیک آمده، پایهای خود را برگردن ایشان گذاردند. و یوشع به ایشان گفت: مترسید و هراسان مباشید. قوی و دلیر باشید؛ زیرا خداوند با همۀ دشمنان شما که با ایشان جنگ می¬کنید‌، چنین خواهد کرد. و بعد از آن یوشع ایشان را زد و کشت و بر پنج دار کشید که تا شام بر دارها آوریخته بودند[3]

 

شهر عای با ساکنینش در آتش سوختند

 

حیله جنگی به کار گرفته شد

نیمی از سربازان به خطر مقدم آمدند و با مدافعین شهر وارد نبرد شدند و پس از یک نبرد کوچک به طور تاکتیکی شکست خوردند و به بیابان گریختند

مدافعین شهر پیروزمندانه به دنیال فراریان شهر را خالی کردند و به تعقیب دشمن پرداختند شهر خالی از سکنه شد و نیم دیگر از سربازان که در

پشت کوه پنهان شدند از غیبت مدافعین شهر سو استفاده کردند و وارد شهر شدند و هر آنچه در شهر بود از زن و کودک سر بریدند و به آتش کشیدند و تا غروب کسی دیگر از آنها زنده نبود !

کتاب مقدس کامل داستان را اینگونه گزارش میکند :

 

«و یوشع بامدادان به زودی برخاسته، قوم را صف‌آرایی نمود، و او با مشایخ اسرائیل پیش روی قوم به سوی عای روانه شدند. و تمامی مردان جنگی که با وی بودند روانه شده، نزدیک آمدند و در مقابل شهر رسیده، به طرف شمال عای فرود آمدند. و در میان او و عای وادی‌ای بود. و قریب به پنج هزار نفر گرفته، ایشان را در میان بیت‌ئیل و عای به طرف غربی شهر در کمین نهاد. پس قوم، یعنی تمامی لشکر که به طرف شمالی شهر بودند و آنانی را که به طرف غربی شهر در کمین بودند قرار دادند، و یوشع آن شب در میان وادی رفت. و چون ملک عای این را دید، او و تمامی قومش تعجیل نموده، به زودی برخاستند و مردان شهر به مقابلۀ بنی‌اسرائیل برای جنگ به جای معین پیش عربه بیرون رفتند، و او ندانست که در پشت شهر برای وی در کمین هستند. و یوشع و همۀ اسرائیل خود را از حضور ایشان منهزم ساخته، به راه بیابان فرار کردند. و تمامی قومی را که در شهر بودند ندا در دادند تا ایشان را تعاقب کنند. پس یوشع را تعاقب نموده، از شهر دور شدند. و هیچکس در عای و بیت‌ئیل باقی نماند که از عقب بنی‌اسرائیل بیرون نرفت، و دروازه‌های شهر را باز گذاشته، اسرائیل را تعاقب نمودند.

و خداوند به یوشع گفت: مزراقی که در دست توست، به سوی عای دراز کن؛ زیرا آن را به دست تو دادم؛ و یوشع، مزراقی را که به دست خود داشت به سوی شهر دراز کرد. و آنانی که در کمین بودند، به زودی از جای خود برخاستند و چون او دست خود را دراز کرد، دویدند و داخل شهر شده، آن را گرفتند و تعجیل نموده، شهر را به آتش سوزانیدند. و مردان عای بر عقب نگریسته، دیدند که اینک دود شهر به سوی آسمان بالا میرود. پس برای ایشان طاقت نماند که به این طرف و آن طرف بگریزند. و قومی که به سوی صحرا می‌گریختند، بر تعاقب کنندگان خود برگشتند. و چون یوشع و تمامی اسرائیل دیدند، که آنانی که در کمین بودند شهر را گرفته‌اند و دود شهر بالا میرود، ایشان برگشته، مردان عای را شکست دادند. و دیگران به مقابلۀ ایشان از شهر بیرون آمدند، و ایشان در میان اسرائیل بودند. آنان از یک طرف و اینان از طرف دیگر و ایشان را میکُشتند. به حدّی که کسی از آنها باقی نماند و نجات نیافت. و مَلِک عای را زنده گرفته، او را نزد یوشع آوردند.

و واقع شد که چون اسرائیل از کُشتن همۀ ساکنان عای در صحرا و در بیابانی که ایشان را در آن تعاقب مینمودند فارغ شدند، و همۀ آنها از دم شمشیر افتاده هلاک گشتند، تمامی اسرائیل به عای برگشته، آن را به دم شمشیر کشتند. و همۀ آنانی که در آن روز از مرد و زن افتادند، دوازده هزار نفر بودند؛ یعنی تمامی مردمان عای؛ زیرا یوشع دست خود را که با مزراق دراز کرده بود، پس نکشید تا تمامی ساکنان عای را هلاک کرد؛ لیکن بهایم و غنیمت آن شهر را اسرائیل برای خود به تاراج بردند، موافق کلام خداوند که به یوشع امر فرموده بود. پس یوشع عای را سوزانید و آن را تودۀ ابدی و خرابه ساخت که تا امروز باقی است. و مَلِک عای را تا وقت شام به دار کشید و در وقت غروب آفتاب، یوشع فرمود تا لاش او را از دار پایین آورده، او را نزد دهنۀ دروازۀ شهر انداختند و تودۀ بزرگ از سنگها بر آن برپا کردند که تا امروز باقی است.» [4]

 



[1]. یوشع، 6: 20و21و24.

[2]. همان، 10: 40-42.

[3]. یوشع، 10: 16-18 و 22-27.

[4]. یوشع، 8: 10-29.

ادامه دارد.

.

.


 
خشونت و مسیحیت (1)
ساعت ۱:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٥ : توسط : موسسه حقیقت سبز

خشونت و مسیحیت

 

 

خشونت یکی از نسبت هایی است که به طور مدام مبشرین مسیحی و رسانه های غربی  در باره اسلام به کار میبرند

پاپ یندیکت شانزدهم در اولین سخنرانی خود در آلمان اسلام را دین خشونت نامید

دانمارک با کشیدن کاریکتور هایی جلوه خشنی از پیامبر اسلام نشان داد

نماینده مجلس هلند با ساخت فیلم فتنه قران را کتاب تروریستی معرفی کرد

و...

 

سازمانهای تبشیری مسیحی نیز مدام بر طبل این فتنه میکوبند و با تمام امکانات رسانه ای از جمله ساخت کارتون، بازی های رایانه ای ، اخبار رسانه ای ، فیلم های سینمایی، سایت های اینترنتی و... به طور مستقیم و غیر مستقیم در صدد معرفی چهره خشنی از اسلام هستند 

و شور بختانه برخی از افراطیون سلفی با ارتکاب جنایات وحشیانه ای با نام اسلام  هم بهانه های لازم برای خشن جلوه دادن اسلام  را در اختیار ایشان گذاشتند.

 

و همه و همه دست به دست هم دادند تا بتوانند چهره ای تاریک از خورشید محبت و معنویت اسلام بسازند

آیینی که اساس دین را محبت   و تمام سوره سوره قرانش با مهربانی و بخشندگی آغاز میشود . و به مومنانش می آموزد چتر مهربانی ات بر سر تمام نوع انسانی بگستران زیرا آنها یا برادر دینی تو هستند و یا در انسانیت شریک و نظیر تو 

 

ما جوهره تمامی ادیان از جمله اسلام و مسیحیت و یهود و...را محبت و معنویت میدانیم و احترام تمامی پیروانش را به حکم انسانی و الهی لازم و ضروری میدانیم اما در این مجال کوچک میخواهیم سخنی با عالیجناب پاپ و سازمانهای  تبشیری بیاغازیم و سفری کوتاه در عمق کتاب مقدس و متون مسیحی را داشته باشیم تا همه خود ببینند و بدانند که کسی که خانه اش از شیشه است نباید به خانه دیگران سنگ اندازی کند 

داستان از اینجا شروع میشود

 قوم خدا از مصر رهایی میابند و بناست در سرزمین کنعان ساکن شوند (فلسطین) در سرزمین کنعان اقوام بسیاری ساکن بودند که قوم خدا میخواستند در سرزمین های ایشان ساکن شوند .. با این اقوام ساکن باید چه بکنند. معمولا راحت ترین راه حل پاک کردن صورت مساله است . تمامی ایشان را بکشید! زنان و مردان و حتی کودکان .

این فرمانی است که خداوند طبق نقل کتاب مقدس مسیحیان  به قوم خود میدهد .

حتی کودکان!

 

فرمان صادر شد 

خداوند کتاب مقدس میفرماید :

اما از شهرهای این امت¬هایی که یَهُوه، خدایت، تو را به ملکیت می¬دهد، هیچ ذی¬نفس را زنده مگذار؛ بلکه ایشان را، یعنی حتیان و اموریان و کنعانیان و فَرِزّیان و حِوّیان و یبوسیان را، چنان که یَهُوَه، خدایت، تو را امر فرموده است، بالکل هلاک ساز.» [1]

 

شهر ویران شد

اسرائیلیان به پشت دروازه سیحون رسیدند و با یورش اولیه شهر را فتح کردند و باقی ماجرا را از زبان کتاب مقدس میبینیم 

 

. و تمامی شهرهای او را در آن وقت گرفته مردان و زنان و اطفال هر شهر را هلاک کردیم که یکی را باقی نگذاشتیم. لیکن بهایم را با غنیمت شهرهایی که گرفته بودیم، برای خود به غارت بردیم..» [2]

 

فقط دختران باکره زنده بمانند

در مملکت مدیان لشگریان تخلف کردند و تنها مردان و پیر مردان پیر زنان شهر را کشتند و زنان و بچه ها را برای اسیری باقی نگاه داشتند

«و بنی‌اسرائیل زنان مدیان و اطفال ایشان را به اسیری بردند، و جمیع بهایم و جمیع مواشی ایشان و همۀ املاک ایشان را غارت کردند. و تمامی شهرها و مساکن و قلعه‌های ایشان را به آتش سوزانیدند. و تمامی غنیمت و جمیع غارت از انسان و بهایم گرفتند.

 

و چون اسیران را نزد پیامبر آوردند پیامبر برافروخته شد و فریاد زد :

. و موسی بر رؤسای لشکر یعنی سرداران ... که از خدمت جنگ باز آمده بودند، ‌غضبناک شد. و موسی به ایشان گفت: آیا همۀ زنان را زنده نگاه داشتید؟

 

و اینک قتل عام

 

. پس الآن هر ذکوری از اطفال را بکشید و هر زنی را که مرد را شناخته، با او همبستر شده باشد بکشید. و از زنان هر دختری را که مرد را نشناخته، و با او همبستر نشده برای خود زنده نگاه دارید.

 

تنها دختران باکره زنده بمانند

و کتاب مقدس در ادامه ماجرا نقل میکند دختران باکره ای که زنده باقی ماندند سی و دو هزار نفر بودند

. و از انسان از زنانی که مرد را نشناخته بودند، سی و دو هزار نفر بودند.» [3]

 

از این تعداد به راحتی میتوان حدس تعداد کودکان شیر خواره و غیر شیر خواره که در جلوی چشم مادران قتل عام شدند و تعداد مادرانی که جلوی چشم کودکانشان سر بریده شدند چند نفر بوده !!

 

 

و نوبت قتل عام کشور پهناور باشان رسید

 

باشان نام کشوری است که شصت شهر و هزاران روستای آباد در دل خود داشت و مردم آن به خوبی و خرمی در کشور خود زندگی میکردند

گروهی که طبق کتاب مقدس  خود را قوم خدا مینامیدند به این کشور حمله بردند و ببینیم کتاب ادامه ماجرا را چگونه توصیف میکند :

 

«پس یَهُوَه، خدای ما، عوج ملک باشان را نیز و تمامی قومش را به دست ما تسلیم نموده، او را به حدی شکست دادیم که احدی از برای وی باقی نماند. و در آن وقت همۀ شهرهایش را گرفتیم، و شهری نماند که از ایشان نگرفتیم؛ یعنی شصت شهر و تمامی مرزبوم اَرجوب که مملکت عوج در باشان بود. جمیع اینها شهرهای حصاردار با دیوارهای بلند و دروازه‌ها و پشت‌بندها بود، سوای قُرای بی‌حصارِ بسیار کثیر. و آنها را بالکل‌ّ هلاک کردیم؛ چنان که با سیحون ملک حشبون، کرده بودیم؛ هر شهر را با مردان و زنان و اطفال هلاک ساختیم. و تمامی بهایم و غنیمت شهرها را برای خود به غارت بردیم.» [4]

 

 



 

[1]. سفر تثنیه، 20: 10-17.

 

[2]. سفر تثنیه، 2: 32-37.

 

[3]. سفر اعداد، 31: 9-20 و 32-35.

 

[4]. سفر تثنیه، 3: 3-7.

ادامه دارد . . . .


 
پروزه مسیحی سازی عراق (2)
ساعت ۸:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٢٤ : توسط : موسسه حقیقت سبز

در قسمت نخست از فعالیت های برخی از سازمان های تبشیری گفتیم . در این قسمت نیز به روایت تصویر قسمت دیگری از فعالیت های مسیحیان جهت مسیحی کردن شیعیان عراق را بیان می کنیم .

از زمانی که اشغال عراق توسط نیروهای نظامی و مسیحی آمریکایی آغاز شد ، موسسات و سازمان های تبشیری هم سعی کردند در اقصی نقاط این کشور مظلوم نفوذ کرده و به متزلزل کردن بنیان اعتقادی کودکان و جوانان عراقی بپردازند. به طوری که تنها در سال ۲۰۰۳ یکصد سازمان مسیحی تبشیری در عراق فعال شد. روزنامه دیلی تلگراف در گزارش ۲۷ – ۱۲ -۲۰۰۳ نوشت که میسیون های پروتستان با هدف توزیع نیم میلیون انجیل رایگان به عراق هجوم آورده اند و در فاصله همان نخستین اشغال عراق ۸۰۰۰ انجیل رایگان را توزیع کردند.

در هجوم صلیبی جدیدی که به عراق صورت گرفت ، تبلیغات مسیحیت اختصاص به تبلیغات میدانی و رخ به رخ نداشت . بلکه در فضای مجازی نیز این فعالیت ها گسترش یافت :

http://tabatabay.persiangig.com/image/masihiat/iraq2/BibleIraq02.jpg

تبلیغ فوق متعلق به یکی از سازمان های جهانی تبشیری به نام ارتش جهانی صلیبیان برای خدمت به مسیح است . دیگر اسم از این واضح تر. وقتی خود مسیحیان به این عنوان ها تصریح می کنند که این جنگ یک جنگ صلیبی است دیگر ما چه بگوییم؟

به تصویر خانم محجبه عراقی که در گوشه تصویر است دقت کنید . در این تبلیغ تقاضای کمک های مردمی برای مسیحی کردن این بانوان مظلوم شیعه شده است تا بدین ترتیب حجاب را از سر آنان بردارند و فسادی که از رهگذر بی حجاب غرب را در خود فرو برده ، کشورهای شیعه را نیز از بین ببرد :

http://tabatabay.persiangig.com/image/masihiat/iraq2/mda07-bibles-234X90.gif

 

مرکز این سازمان تبشیری ایالت فلوریدای آمریکاست:

http://tabatabay.persiangig.com/image/masihiat/iraq2/bibleiraq01.jpg

این هم تصویری از اناجیلی که به زبان عربی و برای کودکان عراقی نوشته شده است. همراه با تصویر و ادبیات مناسب این گروه های سنی:

http://tabatabay.persiangig.com/image/masihiat/iraq2/23.jpg

و این کودکان خوشحالند که هدیه گرفته اند و آن را با ذوق نشان می دهند :

http://tabatabay.persiangig.com/image/masihiat/iraq2/1-6-1.jpg

در حالی که قسمتی از محتوای سی دی های هدیه داده شده به این کودکان شیعه و مسلمان عراقی شبهاتی است که علیه اسلام مطرح شده است.

http://tabatabay.persiangig.com/image/masihiat/iraq2/12.jpg

در عراق هر کودک مسلمانی یک نسخه از این سی دی ها و کتابچه های اهدایی را در کنار خوراکی و سایر هدایایی کودکانه،  دریافت کرده است.

کتاب زیر که برای کودکان نوشته شده است، حاوی قصه ای است که در آن به شان پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم توهین شده و نیز مسیح را به عنوان فرزند خدا می شناساند:

http://tabatabay.persiangig.com/image/masihiat/iraq2/4.jpg

و این هم تصاویری از صدها هزار نسخه کتاب مقدسی که به عربی ترجمه شده و به کودکان داده می شود تا آن را به خانواده های خود به عنوان هدیه تقدیم کنند.

http://tabatabay.persiangig.com/image/masihiat/iraq2/22.jpg

منبع : http://www.pedar.net


 
پروژه مسیحی سازی شیعیان عراق (۱)
ساعت ۱:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۱٠ : توسط : موسسه حقیقت سبز

از سال ۲۰۰۳ که نیروهای مسیحی عراق را اشغال کردند ،‌ تا کنون ، ظاهری که دیده می شود ،‌ یک حمله نظامی و پوششی نظامی گری است برای نجات مردم عراق از یک دیکتاتور و برای افراد منتقد نهایتا این چهره نظامی پوششی است برای غارت نفت و ثروت های ملی عراق . چنان که بسیاری از آثار ارزشمند و گرانسنگ موزه های عراق سر از انگلیس و آمریکا در آورد.

اما یک فعالیت زیر زمینی و در خارج از چشم رسانه ها، تحت پوشش این حمله نظامی انجام شده و می شود که همگی از آن غافلیم و آن پروژه مسیحی سازی عراق توسط کشیشان و سازمان های تبشیری عراق است.

به عنوان مثال یکی از سازمان های تبشیری بزرگ در عراق از پاییز سال ۲۰۰۵ تا الان به شدت در زمینه ترویج و توزیع سی دی های تبلیغ مسیحیت فعالیت می کند.

درد اینجاست که این ها به ترویج و تبلیغ مسیحیت اکتفا نمی کنند. بلکه در قالب تبلیغ مسیحیت ،‌ توهین های بسیاری را به پیامبر گرامی اسلام روا می دارند. این ها با خباثت تمام ، در مجلات و سی دی های خود به نبی مکرم اسلام توهین می کنند و شبهاتی را علیه ایشان و اسلام در ذهن کودکان و جوانان می نشانند.

این در حالی است که هیچ مسلمان و شیعه ای به خود اجازه نمی دهد به حضرت عیسا مسیح به اندازه سر سوزنی توهین کند.

خیلی دنیای شگفتی است ، نه؟ می آیند . خانواده و نزدیکانت را می کشند ، مجروح و معلول می کنند ، می گویند تو تروریست هستی و بعد هم می گویند ما آمده ایم تو را نجات بدهیم و برای نجات تو به پیامبر و مقدساتت توهین می کنیم و تو باید کتاب های ما را بخوانی و ما مهربانیم و اهل محبت؟!


یکی از سازمان های معروف تبشیری آمریکایی به نام (World Help) دقیقا همین وظیفه برایش تعریف شده است. این سازمان مسیحی با چاپ و نشر مجله در شمارگان بالا پا را از حد ترویج مسیحیت فراتر گذاشته و به تخریب اسلام و شبهه پراکنی علیه قرآن ، پیامبر اسلام می پردازد. جالب آن که این موسسه که معلوم است از کجا و چگونه تغذیه می شود ، همراه با توزیع رایگان این مجله ، خوراکی ، غذا ، انجیل و به قول خودش کمک های انسان دوستانه هم ارائه می کند.

تصویر زیر مربوط به طرح جلد یکی از نشریات این موسسه تبشیری مسیحی با نام Hope است.


http://tabatabay.persiangig.com/image/masihiat/iraq/biblesforiraq.jpg

سایت این موسسه را می توانید از اینجا ببینید : http://www.worldhelp.net

شما همواره در تبلیغات این سازمان تبشیری تصاویری را از فقر و … می بینید که زیر پوشش این تبلیغات فریبکارانه به پروژه مسیحیت سازی مناطق شیعه نشین عراق جامه عمل می پوشانند.

این هم تصویری از کتاب مقدس های توزیعی توسط این سازمان مسیحی ، انجیل و سی دی هایی که در آن پر از توهین به اسلام ، قرآن و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است :

http://tabatabay.persiangig.com/image/masihiat/iraq/biblesforiraq3.jpg

تصویر زیر بخشی از مجله همین سازمان مسیحی است که در آن هدف اصلی حضور سربازان آمریکایی در عراق به وضوح روشن شده است:

http://tabatabay.persiangig.com/image/masihiat/iraq/bible4iraq.png

بر اساس نوشته فوق ، سازمان مزبور به صراحت می گوید که خداوند با اشغال عراق زمینه را مهیا کرده است تا ضربه محکمی را از درون بر پیکره این کشور شیعه وارد نماید و با گشوده شدن دروازه خاورمیانه بر صلیبی ها ، این مسلمانان و شیعیان مظلوم عراق هستند که باید به زور مسیحی شوند.

http://tabatabay.persiangig.com/image/masihiat/iraq/bible4iraq3.png

قربانیان سازمان worldhelp معمولا از بین افراد یتیم و درماندگان انتخاب می شوند. اساسا کمک کردن به فقرا و ایتام و بی سرپرستان امر پسندیده ای است . اما وقتی این کار چهره کریه خود را نمایان می کند که این کمک ها تنها یک شعار تبلیغاتی باشد برای ترویج یک اندیشه نادرست. این خیلی زشت است که از یک طرف حمله کنی و با خشونت تمام پدر ، برادر و سرپرستان یک خانواده را از بین ببری و بعد با چهره ای حق به جانب و لبخند به لب جلو بیایی و بگویی کودکان عزیز ، ما منجی شما هستیم. آمده ایم به شما کمک کنیم. مسیح آمده است شما را نجات بدهد. مسیحی شوید. ما به شما محبت می کنیم و دین ما دین محبت است. سرشت پاک کودک یتیم به سادگی او را به باور تبلیغات شما سوق می دهد. در حالی که آن بیچاره نمی داند پدرش را خود شماها ظالمانه کشته اید.

این رویه در افغانستان نیز پیاده می شود. بر اساس قوانین بین المللی سازمان های کمک رسانی به فقرا و ایتام حق تبلیغ دین خود را ندارند. اما مسیحیان مبشر مهربان تنها قانون خود را قبول دارند: با چهره اول بزن ، بکش و بعد با چهره دوم محبت کن تا مسیحی شود.

قرآن کریم چه زیبا می فرماید:

وَدَّ کَثِیرٌ مِّنْ أَهْلِ الْکِتَابِ لَوْ یَرُدُّونَکُم مِّن بَعْدِ إِیمَانِکُمْ کُفَّاراً حَسَداً مِّنْ عِندِ أَنفُسِهِم مِّن بَعْدِ مَا تَبَیَّنَ لَهُمُ الْحَقُّ فَاعْفُواْ وَاصْفَحُواْ حَتَّى یَأْتِیَ اللّهُ بِأَمْرِهِ إِنَّ اللّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ [البقرة : ۱۰۹] : بسیارى از اهل کتاب -پس از اینکه حق برایشان آشکار شد- از روى حسدى که در وجودشان بود، آرزو مى‏کردند که شما را، بعد از ایمانتان، کافر گردانند. پس عفو کنید و درگذرید، تا خدا فرمان خویش را بیاورد، که خدا بر هر کارى تواناست.

و خداوند متعال پس از این آیه کریمه فرمان جهاد را بر رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نازل فرمود. بنا بر این هر آسیبی که از حرکت های جهادی مسلمانان به این میسیونرهای مسیحی برسد ، نتیجه اعمال خودشان است. البته آن ها در کار خود مهارت دارند. چرا که این حرکت ها را با برچسب تروریست می خواهند خنثی کنند. ولی قطعا موفق نخواهند شد.

یُریدُونَ أَنْ یُطْفِءُوا نُورَ اللّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ یَأْبَی اللّهُ إِلّا أَنْ یُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ کَرِهَ الْکافِرُونَ   توبه : ۳۲  :  مى‏خواهند نور خدا را با سخنان خویش خاموش کنند، ولى خداوند نمى‏گذارد، تا نور خود را کامل کند، هر چند کافران را خوش نیاید.

آنچه جالب توجه است این است که این مبشرین مسیحی هرگز با دانشمندان و اهل علم و حتی دانشجویان مسلمان به طور زنده رو در رو قرار نمی گیرند. چرا که می دانند در مناظرات و گفتگوها قطعا شکست خواهند خورد. لذا به سراغ کودکان و نیز افرادی می روند که از لحاظ روحی آسیب دیده اند و آن گاه با ترفند های روانشناسانه به تزریق اندیشه های خود می پردازند.

و این نشانگر آن است که حتی خودشان هم می دانند اندیشه های اعتقادی آنان تا چه حد عقلانی و پذیرفتنی است!

رئیس و مسئولان این سازمان تبشیری بارها از سوی مسلمانان در نشریات و … به مناظره دعوت شده اند اما هرگز پاسخی ندادند. حال آن که این سازمان بین المللی مسیحیان کلدانی و آشوری عراق را هم به کار گرفته تا گستره تبلیغات خود را بیشتر کند .

تصویر زیر مربوط به یکی از محافل این سازمان است که مشغول نگارش محتوای مجلات خود هستند :

http://tabatabay.persiangig.com/image/masihiat/iraq/biblesforiraq2.jpg

سازمان مزبور علاوه بر مسیحی سازی کودکان و بی پناهان ، از برخی از سیاست بازان عراق نیز جهت رسیدن به اهداف خود استفاده می کند . رئیس سازمان کمک جهانی (Vernon Brewer) به مناسبت افتتاحیه فعالیت های سازمانش در عراق رسما به همکاری حکومت عراق با این سازمان اعتراف می کند.واقعا مضحک است. وی زور اسلحه سربازان عراقی بر ملت و دولت عراق را همکاری دولت عراق نام می نهد تا با این ترفند تبلیغاتی فعالیت های خود را قانونی جلوه دهد و از سوی دیگر آن را خواست دولت عراق بداند.

http://tabatabay.persiangig.com/image/masihiat/iraq/bible4iraq4.png

در تصویر زیر نیز این میسیونر مسیحی را می بینید که در تصویری تبلیغاتی خود را میانجی دو رهبر کرد عراق قرار داده است :

http://tabatabay.persiangig.com/image/masihiat/iraq/bible4iraq5.png

تصویر زیر هم مربوط به ورنون برور در کنار کشیش  غسان توماس  و خانواده اش در عراق است :

http://tabatabay.persiangig.com/image/masihiat/iraq/IMG_1031.jpg

این سازمان تبشیری نام طرح های تبلیغی خود را نور و راستی گذاشته است  و از رهگذر این برنامه ترویجی با پشتوانه مالی همان نفت های غارت شده عراق ، برای مردم محروم آن برنامه ریزی می کند. بیچاره کودکان یتیم عراقی نمی دانند هدایایی که به آن ها داده می شود ، همان پولی است که از خودشان به زور گرفته شده . مانند غارتگری که اموال و دارایی کسی را به سرقت می برد و برای این که خود را تبرئه کند با اهدای یک شکلات می خواهد اثرات سو آن را از بین ببرد و تازه آن از آن شکلات هم استفاده تبلیغی به نفع خود نماید.

گزارش برخی از فعالیت های این سازمان مثلا کمک جهانی را می توانید در تصاویر زیر مشاهده کنید:

http://tabatabay.persiangig.com/image/masihiat/iraq/bible4iraq7.png

تصویر زیر نیز فهرستی گویا را ارائه می دهد:

http://tabatabay.persiangig.com/image/masihiat/iraq/bible4iraq2.png

بودجه توزیع رایگان نیم میلیون نسخه انجیل در عراق فقط توسط این یک سازمان تبشیری ، به نظر شما از کجا می تواند تهیه شده باشد؟

اکنون خوب است بدانید محتوای سی دی هایی که توزیع می شوند چیست؟

- ۷۵۳ کتاب با متن کامل در بیان اعتقادات مسیحیت

- فیلم و کلیپ های مختلف از افرادی که این سازمان مدعی است از اسلام به مسیحیت گرویده اند.

- فایل هایی صوتی در پاسخ به سوالاتی که مسلمانان از مسیحیان می پرسند.

- گفتگو ها و برنامه های چند نفره صوتی و تصویری در نقد اسلام و شبهه علیه اسلام

- سلسله درس ها و آموزش هایی مخصوص مسلمانان و کسانی که تازه مسیحی شده اند.

تصویر زیر هم تبلیغات این موسسه برای جشن کریسمس ویژه کودکان عراقی است:

http://tabatabay.persiangig.com/image/masihiat/iraq/bible4iraq6.png


تصویر زیر هم انجیل هایی است که به زبان عربی ترجمه شده و توسط این سازمان چاپ شده تا در به طور رایگان بین مردم عراق توزیع شود:

http://tabatabay.persiangig.com/image/masihiat/iraq/IMG_0124.jpg


به توفیق خدا بخش دوم این مقاله را نیز در فرصت دیگری به شما عزیزان تقدیم خواهیم کرد