خشونت و مسیحیت (1)
ساعت ۱:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٥ : توسط : موسسه حقیقت سبز

خشونت و مسیحیت

 

 

خشونت یکی از نسبت هایی است که به طور مدام مبشرین مسیحی و رسانه های غربی  در باره اسلام به کار میبرند

پاپ یندیکت شانزدهم در اولین سخنرانی خود در آلمان اسلام را دین خشونت نامید

دانمارک با کشیدن کاریکتور هایی جلوه خشنی از پیامبر اسلام نشان داد

نماینده مجلس هلند با ساخت فیلم فتنه قران را کتاب تروریستی معرفی کرد

و...

 

سازمانهای تبشیری مسیحی نیز مدام بر طبل این فتنه میکوبند و با تمام امکانات رسانه ای از جمله ساخت کارتون، بازی های رایانه ای ، اخبار رسانه ای ، فیلم های سینمایی، سایت های اینترنتی و... به طور مستقیم و غیر مستقیم در صدد معرفی چهره خشنی از اسلام هستند 

و شور بختانه برخی از افراطیون سلفی با ارتکاب جنایات وحشیانه ای با نام اسلام  هم بهانه های لازم برای خشن جلوه دادن اسلام  را در اختیار ایشان گذاشتند.

 

و همه و همه دست به دست هم دادند تا بتوانند چهره ای تاریک از خورشید محبت و معنویت اسلام بسازند

آیینی که اساس دین را محبت   و تمام سوره سوره قرانش با مهربانی و بخشندگی آغاز میشود . و به مومنانش می آموزد چتر مهربانی ات بر سر تمام نوع انسانی بگستران زیرا آنها یا برادر دینی تو هستند و یا در انسانیت شریک و نظیر تو 

 

ما جوهره تمامی ادیان از جمله اسلام و مسیحیت و یهود و...را محبت و معنویت میدانیم و احترام تمامی پیروانش را به حکم انسانی و الهی لازم و ضروری میدانیم اما در این مجال کوچک میخواهیم سخنی با عالیجناب پاپ و سازمانهای  تبشیری بیاغازیم و سفری کوتاه در عمق کتاب مقدس و متون مسیحی را داشته باشیم تا همه خود ببینند و بدانند که کسی که خانه اش از شیشه است نباید به خانه دیگران سنگ اندازی کند 

داستان از اینجا شروع میشود

 قوم خدا از مصر رهایی میابند و بناست در سرزمین کنعان ساکن شوند (فلسطین) در سرزمین کنعان اقوام بسیاری ساکن بودند که قوم خدا میخواستند در سرزمین های ایشان ساکن شوند .. با این اقوام ساکن باید چه بکنند. معمولا راحت ترین راه حل پاک کردن صورت مساله است . تمامی ایشان را بکشید! زنان و مردان و حتی کودکان .

این فرمانی است که خداوند طبق نقل کتاب مقدس مسیحیان  به قوم خود میدهد .

حتی کودکان!

 

فرمان صادر شد 

خداوند کتاب مقدس میفرماید :

اما از شهرهای این امت¬هایی که یَهُوه، خدایت، تو را به ملکیت می¬دهد، هیچ ذی¬نفس را زنده مگذار؛ بلکه ایشان را، یعنی حتیان و اموریان و کنعانیان و فَرِزّیان و حِوّیان و یبوسیان را، چنان که یَهُوَه، خدایت، تو را امر فرموده است، بالکل هلاک ساز.» [1]

 

شهر ویران شد

اسرائیلیان به پشت دروازه سیحون رسیدند و با یورش اولیه شهر را فتح کردند و باقی ماجرا را از زبان کتاب مقدس میبینیم 

 

. و تمامی شهرهای او را در آن وقت گرفته مردان و زنان و اطفال هر شهر را هلاک کردیم که یکی را باقی نگذاشتیم. لیکن بهایم را با غنیمت شهرهایی که گرفته بودیم، برای خود به غارت بردیم..» [2]

 

فقط دختران باکره زنده بمانند

در مملکت مدیان لشگریان تخلف کردند و تنها مردان و پیر مردان پیر زنان شهر را کشتند و زنان و بچه ها را برای اسیری باقی نگاه داشتند

«و بنی‌اسرائیل زنان مدیان و اطفال ایشان را به اسیری بردند، و جمیع بهایم و جمیع مواشی ایشان و همۀ املاک ایشان را غارت کردند. و تمامی شهرها و مساکن و قلعه‌های ایشان را به آتش سوزانیدند. و تمامی غنیمت و جمیع غارت از انسان و بهایم گرفتند.

 

و چون اسیران را نزد پیامبر آوردند پیامبر برافروخته شد و فریاد زد :

. و موسی بر رؤسای لشکر یعنی سرداران ... که از خدمت جنگ باز آمده بودند، ‌غضبناک شد. و موسی به ایشان گفت: آیا همۀ زنان را زنده نگاه داشتید؟

 

و اینک قتل عام

 

. پس الآن هر ذکوری از اطفال را بکشید و هر زنی را که مرد را شناخته، با او همبستر شده باشد بکشید. و از زنان هر دختری را که مرد را نشناخته، و با او همبستر نشده برای خود زنده نگاه دارید.

 

تنها دختران باکره زنده بمانند

و کتاب مقدس در ادامه ماجرا نقل میکند دختران باکره ای که زنده باقی ماندند سی و دو هزار نفر بودند

. و از انسان از زنانی که مرد را نشناخته بودند، سی و دو هزار نفر بودند.» [3]

 

از این تعداد به راحتی میتوان حدس تعداد کودکان شیر خواره و غیر شیر خواره که در جلوی چشم مادران قتل عام شدند و تعداد مادرانی که جلوی چشم کودکانشان سر بریده شدند چند نفر بوده !!

 

 

و نوبت قتل عام کشور پهناور باشان رسید

 

باشان نام کشوری است که شصت شهر و هزاران روستای آباد در دل خود داشت و مردم آن به خوبی و خرمی در کشور خود زندگی میکردند

گروهی که طبق کتاب مقدس  خود را قوم خدا مینامیدند به این کشور حمله بردند و ببینیم کتاب ادامه ماجرا را چگونه توصیف میکند :

 

«پس یَهُوَه، خدای ما، عوج ملک باشان را نیز و تمامی قومش را به دست ما تسلیم نموده، او را به حدی شکست دادیم که احدی از برای وی باقی نماند. و در آن وقت همۀ شهرهایش را گرفتیم، و شهری نماند که از ایشان نگرفتیم؛ یعنی شصت شهر و تمامی مرزبوم اَرجوب که مملکت عوج در باشان بود. جمیع اینها شهرهای حصاردار با دیوارهای بلند و دروازه‌ها و پشت‌بندها بود، سوای قُرای بی‌حصارِ بسیار کثیر. و آنها را بالکل‌ّ هلاک کردیم؛ چنان که با سیحون ملک حشبون، کرده بودیم؛ هر شهر را با مردان و زنان و اطفال هلاک ساختیم. و تمامی بهایم و غنیمت شهرها را برای خود به غارت بردیم.» [4]

 

 



 

[1]. سفر تثنیه، 20: 10-17.

 

[2]. سفر تثنیه، 2: 32-37.

 

[3]. سفر اعداد، 31: 9-20 و 32-35.

 

[4]. سفر تثنیه، 3: 3-7.

ادامه دارد . . . .