خشونت و مسیحیت(2)
ساعت ۱:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٢٩ : توسط : موسسه حقیقت سبز

در قسمت پیش جنایاتی که در کتاب مقدس آمده است خدمتتان بیان شد

و اما ادامه....

کودکان را بکشید و به آتش بسوزانید

در ادامۀ  نوبت به یوشع میرسد کتاب مقدس مینویسد وارد شهر های بی پناه فلسطین شد و شهر ها را یکی بعد از دیگری فتح میکرد و پس از فتح کتاب مقدس مینویسد با اهالی شهر اینچنین میکرد

 

«آنگاه قوم صدا زدند و کَرِنّاها را نواختند. و چون قوم آواز کَرِنّا را شنیدند و قوم به آواز بلند صدا زدند، حصار شهر به زمین افتاد. و قوم یعنی هرکس پیش روی خود به شهر برآمد و شهر را گرفتند. و هرآنچه در شهر بود از مرد و زن و جوان و پیر و حتی گاو و گوسفند و الاغ را به دم شمشیر هلاک کردند. و شهر را با آنچه در آن بود، به آتش سوزانیدند؛ لیکن نقره و طلا و ظروف مسین و آهنین را به خزانۀ خانۀ خداوند گذاردند.» [1]

 

هفت شهر از نقشه پاک شد

هفت شهر آباد در دامنه کوهی سر سبز در وادی هامون میزیستند نام این شهر ها  عزِیقَه و مقّید‌َه، جِلجال، اریحا، لِبًنَه، لاخیش، حبرون و د‌بیر است

 

چون قتل عام شروع شد هر هفت شهر از نقشه برای همیشه پاک شدند ولی با ساکنین این شهر کجا رفتند  ؟کتاب مقدس پاسخ میدهد؟

«پس یوشع تمامی آن زمین یعنی کوهستان و جنوب و هامون و وادیها و جمیع ملوک آنها را زده، کسی را باقی نگذاشت و هر ذی‌نفس را هلاک کرده، چنانکه یَهُوَه، خدای اسرائیل، امر فرموده بود. یَهُوَه، خدای اسرائیل، برای اسرائیل جنگ میکرد.» [2]

 

به اسیر کن مدارا

همیشه شنیده ایم که  به اسیر کن مدارا و روزی که یکی از سربازان فاتح دختر اسیری را از کنار جنازه های کشته شده عبور داد پیامبر گرامی اسلام بر آن سرباز نهیب زد :که مگر تو عاطفه نداری

 

اما هنگامی که سربازان حضرت یوشع پنج فرماندار  این شهر ها را یافتند حرمت  اسیر را چگونه پاس داشتند ؟

کتاب مقدس این گونه مینویسد:

 

« و چون ملوک را نزد یوشع بیرون آوردند، یوشع تمامی مردان اسرائیل را خواند و به سرداران مردان جنگی که همراه وی میرفتند، گفت: نزدیک بیایید و پایهای خود را بر گردن این ملوک بگذارید. پس نزدیک آمده، پایهای خود را برگردن ایشان گذاردند. و یوشع به ایشان گفت: مترسید و هراسان مباشید. قوی و دلیر باشید؛ زیرا خداوند با همۀ دشمنان شما که با ایشان جنگ می¬کنید‌، چنین خواهد کرد. و بعد از آن یوشع ایشان را زد و کشت و بر پنج دار کشید که تا شام بر دارها آوریخته بودند[3]

 

شهر عای با ساکنینش در آتش سوختند

 

حیله جنگی به کار گرفته شد

نیمی از سربازان به خطر مقدم آمدند و با مدافعین شهر وارد نبرد شدند و پس از یک نبرد کوچک به طور تاکتیکی شکست خوردند و به بیابان گریختند

مدافعین شهر پیروزمندانه به دنیال فراریان شهر را خالی کردند و به تعقیب دشمن پرداختند شهر خالی از سکنه شد و نیم دیگر از سربازان که در

پشت کوه پنهان شدند از غیبت مدافعین شهر سو استفاده کردند و وارد شهر شدند و هر آنچه در شهر بود از زن و کودک سر بریدند و به آتش کشیدند و تا غروب کسی دیگر از آنها زنده نبود !

کتاب مقدس کامل داستان را اینگونه گزارش میکند :

 

«و یوشع بامدادان به زودی برخاسته، قوم را صف‌آرایی نمود، و او با مشایخ اسرائیل پیش روی قوم به سوی عای روانه شدند. و تمامی مردان جنگی که با وی بودند روانه شده، نزدیک آمدند و در مقابل شهر رسیده، به طرف شمال عای فرود آمدند. و در میان او و عای وادی‌ای بود. و قریب به پنج هزار نفر گرفته، ایشان را در میان بیت‌ئیل و عای به طرف غربی شهر در کمین نهاد. پس قوم، یعنی تمامی لشکر که به طرف شمالی شهر بودند و آنانی را که به طرف غربی شهر در کمین بودند قرار دادند، و یوشع آن شب در میان وادی رفت. و چون ملک عای این را دید، او و تمامی قومش تعجیل نموده، به زودی برخاستند و مردان شهر به مقابلۀ بنی‌اسرائیل برای جنگ به جای معین پیش عربه بیرون رفتند، و او ندانست که در پشت شهر برای وی در کمین هستند. و یوشع و همۀ اسرائیل خود را از حضور ایشان منهزم ساخته، به راه بیابان فرار کردند. و تمامی قومی را که در شهر بودند ندا در دادند تا ایشان را تعاقب کنند. پس یوشع را تعاقب نموده، از شهر دور شدند. و هیچکس در عای و بیت‌ئیل باقی نماند که از عقب بنی‌اسرائیل بیرون نرفت، و دروازه‌های شهر را باز گذاشته، اسرائیل را تعاقب نمودند.

و خداوند به یوشع گفت: مزراقی که در دست توست، به سوی عای دراز کن؛ زیرا آن را به دست تو دادم؛ و یوشع، مزراقی را که به دست خود داشت به سوی شهر دراز کرد. و آنانی که در کمین بودند، به زودی از جای خود برخاستند و چون او دست خود را دراز کرد، دویدند و داخل شهر شده، آن را گرفتند و تعجیل نموده، شهر را به آتش سوزانیدند. و مردان عای بر عقب نگریسته، دیدند که اینک دود شهر به سوی آسمان بالا میرود. پس برای ایشان طاقت نماند که به این طرف و آن طرف بگریزند. و قومی که به سوی صحرا می‌گریختند، بر تعاقب کنندگان خود برگشتند. و چون یوشع و تمامی اسرائیل دیدند، که آنانی که در کمین بودند شهر را گرفته‌اند و دود شهر بالا میرود، ایشان برگشته، مردان عای را شکست دادند. و دیگران به مقابلۀ ایشان از شهر بیرون آمدند، و ایشان در میان اسرائیل بودند. آنان از یک طرف و اینان از طرف دیگر و ایشان را میکُشتند. به حدّی که کسی از آنها باقی نماند و نجات نیافت. و مَلِک عای را زنده گرفته، او را نزد یوشع آوردند.

و واقع شد که چون اسرائیل از کُشتن همۀ ساکنان عای در صحرا و در بیابانی که ایشان را در آن تعاقب مینمودند فارغ شدند، و همۀ آنها از دم شمشیر افتاده هلاک گشتند، تمامی اسرائیل به عای برگشته، آن را به دم شمشیر کشتند. و همۀ آنانی که در آن روز از مرد و زن افتادند، دوازده هزار نفر بودند؛ یعنی تمامی مردمان عای؛ زیرا یوشع دست خود را که با مزراق دراز کرده بود، پس نکشید تا تمامی ساکنان عای را هلاک کرد؛ لیکن بهایم و غنیمت آن شهر را اسرائیل برای خود به تاراج بردند، موافق کلام خداوند که به یوشع امر فرموده بود. پس یوشع عای را سوزانید و آن را تودۀ ابدی و خرابه ساخت که تا امروز باقی است. و مَلِک عای را تا وقت شام به دار کشید و در وقت غروب آفتاب، یوشع فرمود تا لاش او را از دار پایین آورده، او را نزد دهنۀ دروازۀ شهر انداختند و تودۀ بزرگ از سنگها بر آن برپا کردند که تا امروز باقی است.» [4]

 



[1]. یوشع، 6: 20و21و24.

[2]. همان، 10: 40-42.

[3]. یوشع، 10: 16-18 و 22-27.

[4]. یوشع، 8: 10-29.

ادامه دارد.

.

.