زن در اسلام و مسیحیت
ساعت ۱:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۳٠ : توسط : موسسه حقیقت سبز

 زن در اسلام و مسیحیت

 

 

زن در اسلام و مسیحیت

 

از مسائلی که مسیحیت آن را خیلی پر رنگ مطرح می­کند ارزش قائل نشدن به زن در اسلام است. در حالی که با یک نگاه اجمالی به کتاب مقدس مسیحیت و قرآن بر همگان روشن می­شود که مسأله عکس تبلیغات آنان است.

 

زن در کتاب مقدس

1. برتری بی چون چرای مرد بر زن: «اما می­خواهم که شما بدانید که سر هر مرد مسیح است و سر زن مرد» (رساله بولس به قرنتیان باب 11 آیه 3)

2. حکومت مرد بر زن مجازاتی خدایی برای زنان است (سفر پیدایش باب 3)

  1. مرد جلال خداست و زن جلال مرد (رساله پولس به قرنتیان باب 11 آیه 7)
  2. برتری مردان بر زن همچون برتری مسیح بر کلیسا: «شوهر سر زن است چنانکه مسیح نیز سر کلیساست» (افسسیان 5/23)
  3. زنان برای مردان آفریده شده­اند (قرنتیان 11/9)
  4. زن باید مطیع مرد باشد همانگونه که ما مطیع خدائیم (افسسیان 5/22)
  5. فروختن دختر به عنوان کنیز (سفر خروج 21/7)
  6. زن بعد از دوبار طلاق ناپاک می­شود (تثنیه 24/4)

 

زن در قرآن

اما با نگاهی در قرآن کریم می­بینیم که نظری متفاوت به زن دارد که بیانگر عنایت خاص خداوند به زن است نه مثل مسیحیت که زن را جدای از مرد و طفیل وجود مرد می­داند.

1. قرآن کریم می­فرماید: زنان را از جنس مردان و از سرشتی نظیر سرشت مردان آفریده ایم: «همه شما را از یک پدر آفریدیم و جفت آن را از جنس خود او قرار دادیم»[1] یا در جایی دیگر درباره همه آدمیان می فرماید: «خداوند از جنس خود شما برای شما همسر آفرید»[2]

  1. یکی دیگر از نظریات تحقیر آمیز در مورد زن که از گذشته وجود داشته است این است که زن عنصر گناه است، از وجود زن شر و وسوسه برمی­خیزد و اینکه در هر جنایتی که مردان مرتکب می­شوند زن در آن دخالت دارد، شیطان زن را وسوسه می­کند و زن مرد را، شیطان حوا را فریفت و حوا آدم را در حالی که قرآن کریم داستان آدم و حوا را مطرح کرده ولی هرگز نگفته که شیطان یا مار[3] حوا را فریفت و حوا آدم را، بلکه می­فرماید: «فوسوس لهما الشیطان»[4] علت وسوسه را شیطان برای آدم و حوا معرفی نموده است. و آیاتی از این قبیل که زن را از این اتهام مبرا می­کند در قرآن بسیار آمده است.
  2. تحقیر دیگر در ناحیه روحانی زن است که زن به بهشت نمی­رود، زن مقامات معنوی را نمی­تواند طی کند، قرآن در آیات فراوانی تصریح دارد که پاداش اخروی و قرب الهی به جنسیت مربوط نیست «إن اکرمکم عندالله اتقاکم» یا در کنار هر مرد بزرگ یک زن بزرگ را یاد می­کند و اگر زنان نوح و لوط را به عنوان زنانی ناشایسته ذکر می­کند از زن فرعون به بزرگی یاد می­کند.

اسلام زن را طفیل مرد معرفی نمی­کند بلکه زن و مرد را آفریده برای هم، زینت و مکمل همدیگر معرفی می­کند «هن لباس لکم و انتم لباس لهنّ»[5]

در پایان این بخش، نتیجه گیری را بر عهده مخاطب قرار می­دهیم و برای مطالعه بیشتر می­توان به کتاب­های «نظام حقوق زن در اسلام» اثر ارزشمند استاد شهید مطهری و «زن در آینه جلال و جمال» استاد علامه آیت الله جوادی مراجعه کرد.

 


[1]. نساء، 1.

[2]. نساء، نحل، روم.

[3]. سفر پیدایش از کتاب عهد قدیم.

[4]. اعراف، 20.

[5]. بقره، 187.


 
ده فرمان جنایت انسانی = بخوانید کیفر مقدس!
ساعت ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٧/۱٠ : توسط : موسسه حقیقت سبز

وای از دست این محبت! عجب واژه ای شده است. اصطلاحا به این واژه های هرجایی که به هر معنای باید و نبایدی آلوده شده اند ، واژه های مبتذل می گویند. امان از وقتی که دیگر قرار باشد این واژه را پیروان برخی از ادیان !  بگویند و بلافاصله باید رو به دیوار..

صبرا و شتیلا دیگر برای همه آشناست. در ۱۸ – ۱۶ سپتامبر ۱۹۸۲ پیروان کتاب مقدس ، البته عهد کهنه و عتیق را می گویم، ریختند و تا توانستند از زن و کودک و مادر و فرزند و جنین و … همه را کشتند و خندیدند و مشروبی و … . در آن اردوگاه ها هیچ کس مسلح نبود ، اما با هواپیما و توپ خانه جوی خون راه انداختند.. این یعنی زبونی و ترس.. حتی .. دیدن یک کلوخ را هم نداشتند..  از جمعه شروع کردند و تا صبح شنبه.. و ۱۵۰۰ نفر در خون پاک خود غلتیدند.. و بی شرمی جدید.. تصویر شهدای آن اردوگاه ها را الان به در و دیوار زده اند و می گویند .. کیفر بزرگ.. حاخام شلومرگورن (با نام مستعار شومبول گوزن) مثل بقیه کتاب مقدس خوان ها ، افاضه کرده: آیین یهود در موقع جنگ، اجازه چنین کاری را می‌دهد (روزنامه هاآرتس، ۱۲/۱۲/۱۹۸۳).

و پاپ خندان و خوشحال ..

چرا که بر اساس ده فرمان کتاب محبت ! آمده است: بسوزانید ، بکشید ، گناه کنید ، غارت کنید ، هلاک کنید ، زنده مگذارید ، ذکوران را بکشید ، بالکل هلاک کنید ، یکی را هم زنده نگذارید.. زنان و اطفال را هم باقی نگذارید.. حتی حیوانات را هم ..  و  دیوانگانی هستند که به آن عمل کنند .. شما هم ککتان نگزد .. که اگر بگزد اسرائیل ناراحت می شود.. آن وقت هر آنچه اتفاق افتد ، کیفر بزرگ است..

مولای من ، پیامبر خدا ، ای حضرت موسای کلیم ، سلام خدا  بر شما . مرا ببخشید. اشتباه است دیگر . صرفا تشابه اسمی است. مجبورم . به هر حال اگر چنین می نویسم چون می دانم دل نازنین شما هم رنجیده است. برای تراویدن نسیم خنک بر دل زجر کشیده شما اینجا به بعد را می نویسم تا حساب شما را از موسای با شناسنامه صهیونیستی جدا کنند.

http://tehranpic.net/images/adczqg27jfca0jqr12y.jpg

خلاصه خدای ما نه ، بلکه خدای وحشتناک یهود به موسای با شناسنامه صهیونیستی ، دستور می دهد:

تثنیه ‌۲۰ : ۱۶ : اما از شهرهای این امتهایی که یهُوَه‌ خدایت، تو را به ملکیت میدهد هیچ ذی‌نفس(جان‌داری) را زنده مگذار. ۱۷ بلکه ایشان را یعنی حتیان و اموریان و کنعانیان و فَرِز‌ّیان و حِو‌ّیان و یبوسیان را چنانکه یهُوَه خدایت تو را امر فرموده است بالکل(همگی را) هلاک ساز. ۱۸ تا شما را تعلیم ندهند که موافق همة رجاساتی که ایشان با خدایان خود عمل می‌نمودند عمل نمایید. و به یهُوَه خدای خود گناه کنید.

موسای کتاب مقدس نیز به دستور خداوند عهد قدیم عمل نموده و گزارش می دهد که :

تثنیه ۲ :  ۳۳ : و یهُوَه خدای ما او را به دست ما تسلیم نموده او را با پسرانش و جمیع قومش زدیم. ۳۴ و تمامی شهرهای او را در آنوقت گرفته مردان و زنان و اطفال هر شهر را هلاک کردیم که یکی را باقی نگذاشتیم. ۳۵ لیکن بهایم را با غنیمت شهرهایی که گرفته بودیم برای خود به غارت بردیم.

تثنیه۳ :  ۴ : و در آنوقت همة شهرهایش را گرفتیم و شهری نماند که از ایشان نگرفتیم یعنی شصت شهر و تمامی مرزبوم اَرجوب که مملکت عوج در باشان بود. ۵ جمیع اینها شهرهای حصاردار با دیوارهای بلند و دروازه‌ها و پشت‌بندها بود سوای قُرای بی‌حصارِ بسیار کثیر. ۶ و آنها را بالکل‌ّ هلاک کردیم چنانکه با سیحون ملک حشبون کرده بودیم هر شهر را با مردان و زنان و اطفال هلاک ساختیم. ۷ و تمامی بهایم و غنیمت شهرها را برای خود به غارت بردیم.

در بخشی از گزارش تحریفی ، ببخشید تاریخی کتاب محبت ! ، حضرت موسای کلیم علیه السلام نه ، بلکه موسای با شناسنامه اسرائیلی،‌ از این که کودکان و زنان را نکشته و فقط آنها را اسیر کرده اند ،  خشمگین می شود و دوباره فرمان قتل آنها را صادر می کند:

سفر اعداد ۳۱ : ۷ : و با مدیان به طوری که یهُوَه موسی را امر فرموده بود جنگ کرده همة ذکوران را کشتند. ۸ و در میان کشتگان ملوک مدیان یعنی اِوی و راقَم و صور و حور و رابع پنج پادشاه مدیان را کشتند و بلعام بن‌بعور را به شمشیر کشتند. ۹ و بنی‌اسرائیل زنان مدیان و اطفال ایشان را به اسیری بردند و جمیع بهایم و جمیع مواشی ایشان و همة املاک ایشان را غارت کردند. ۱۰ و تمامی شهرها و مساکن و قلعه‌های ایشان را به آتش سوزانیدند. ۱۱ و تمامی غنیمت و جمیع غارت از انسان و بهایم گرفتند. ۱۲ و اسیران و غارت و غنیمت را نزد موسی و العازار کاهن و جماعت بنی‌اسرائیل در لشکرگاه در عربات موآب که نزد اردن در مقابل اریحاست آوردند.

۱۳ و موسی و العازار کاهن و تمامی آقایان جماعت بیرون از لشکرگاه به استقبال ایشان آمدند. ۱۴ و موسی بر رؤسای لشکر یعنی سرداران هزاره‌ها و سرداران صدها که از خدمت جنگ باز آمده بودند‌ غضبناک شد. ۱۵ و موسی به ایشان گفت: “آیا همة زنان را زنده نگاه داشتید؟ ۱۶ اینک اینانند که بر حسب مشورت بلعام بنی‌اسرائیل را واداشتند تا در امر فغور به یهُوَه خیانت ورزیدند و در جماعت یهُوَه وبا عارض شد. ۱۷ پس الآن هر ذکوری از اطفال را بکشید و هر زنی را که مرد را شناخته با او همبستر شده باشد بکشید. ۱۸ و از زنان هر دختری را که مرد را نشناخته و با او همبستر نشده برای خود زنده نگاه دارید.


 
به دستور پاپ کلیسایی از استخوان مسلمانان ساختند
ساعت ٧:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٦/٢٢ : توسط : موسسه حقیقت سبز
داشتم در وب اخبار دیوانه مسیحی تری جونز را تعقیب می کردم. دیدم جالب است .توهین می کنند و بعد هم همه چیز را به نفع خودشان مصادره می کنند. خشم این همه مسلمان را با توهین به مقدساتشان بر انگیخته اند و بعد هم از نجابت این ها در احترام به کتاب مقدس و حضرت عیسای مسیح علیه السلام و بانو مریم کبری علیه السلام سو استفاده می کنند و می گویند مسلمانان خشن هستند!
واقعا شرم آور است!
خیلی تلاش کردم به خاطر دوستان عزیز مسیحیم ، ملاحظه کنم و چیزی ننویسم . امیدوارم با همین مطلب ناراحتیم فروکش کند. و گرنه اساسی گرد وخاک راه خواهم انداخت. دوستان گل مسیحی هم که هیچ . سکوت محض. کلی هم کیف می کنند که یک کشیش هم کیششان به قرآن کریم توهین کرده است. گویا منتظر چنین فرصتی بوده اند!
بگذریم.
در شهر سدلیک واقع در جمهوری چک، کلیسایی هست که از چوب ،آجر و فلز درست نشده ، بلکه از استخوان های مسلمانان درست شده است!
در سال ۱۲۱۸ پاپ وقت،برای نشان دادن غرورش دستور داد این کلیسا را از استخوان های مسلمانانی که برای ساخت این کلیسا کشته شده بودند،درست کنند.
در ساخت این کلیسا استخوان چهل هزار مسلمان به کار رفته است.، و مسیحیان می گویند مسلمان ها تروریست هستند ، لذا باید حمله کنیم عراق و افغانستان و پاکستان و … به آن ها امان ندهیم!
چقدر فرق است بین محبت مسیح که در اسلام آمده است
با محبتی که مومن مسیحی (!) که از کتاب مقدس آموخته است

 

In the city of Sedelik of the Czech Republic, there is a very interesting church
This church is not made of wood, nor it is made of cement, nor it is made of   metal, but instead it is made of parts of Muslims In the year of 1218, the Pope of that time, to show pride, ordered the construction of a church bringing the bones of Muslims killed for its construction.  The order was sent to the country by bringing the bones of 40,000 Muslims

 

  • Print

 
مشکل طلاق در مسیحیت و مقایسه آن با اسلام
ساعت ٩:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۱٧ : توسط : موسسه حقیقت سبز

طلاق

در دنیای مسیحیت این نظریه حاکم است که ازدواج یک پیمان مقدس است، وحدت دل ها و روح هاست و باید برای همیشه این پیمان ثابت و محفوظ بماند و طلاق از قاموس اجتماع بشری باید حذف شود.

زن و شوهری که با یکدیگر ازدواج میکنند، باید بدانند که جز مرگ چیزی آنها را از یکدیگر جدا نمیکند. ا

ین فرضیه همان است که کلیسای کاتولیک قرنهاست طرفدار آن است و به هیچ قیمتی حاضر نیست از آن دست بردارد. البته طرفداران این فرضیه در جهان رو به کاهشند، امروز جز در ایتالیا و در اسپانیای کاتولیک به این قانون عمل نمیشود. مکرر در روزنامه ها میخوانیم که فریاد زن و مرد ایتالیائی از این قانون بلند است و کوششها میشود که قانون طلاق به رسمیت شناخته شود و بیش از این ازدواجهای ناموفق به وضع ملالت بار خود ادامه ندهند. کلیسا در نظر خود پافشاری میکند و به تقدس ازدواج و لزوم استحکام هر چه بیشتر آن استدلال میکند. تقدس ازدواج و لزوم استحکام و خلل ناپذیر بودن آن مورد قبول است. اما به شرطی که عملا این پیوند میان زوجین محفوظ باقی مانده باشد. مواردی پیش می آید که سازش میان زن و شوهر امکان پذیر نیست، در اینگونه موارد نمی توان به زور قانون آنها را به هم چسباند و نام آن را پیوند زناشوئی گذاشت، شکست نظریه کلیسا قطعی است، بعید نیست کلیسا اجبارا در عقیده خود تجدید نظر کند.

در اسلام ازدواج مقدس و کانون خانوادگی محترم و طلاق امر منفور و مبغوضی است ، اجتماع موظف است که علل وقوع طلاق را از بین ببرد . در عین حال قانون نباید راه طلاق را برای ازدواجهای ناموفق ببندد . راه خروج از قید و بند ازدواج هم برای مرد باید باز باشد و هم برای زن ، اما راهی که برای خروج مرد از این بن بست تعیین می شود با راهی که برای خروج زن تعیین میشود دو تاست و از جمله مواردی که زن و مرد حقوق نامشابهی دارند طلاق است . این نظریه همان است که اسلام ابداع کرده و کشورهای اسلامی بطور ناقص ) نه بطور کامل ) از آن پیروی می کنند . بسیار اتفاق میافتد که اختلافات زناشوئی به علل خاصی بجائی میکشد که امید رفع آنها از میان میرود ، تمام اقدامات برای اصلاح بی نتیجه میماند ، تنفر شدید میان زن و شوهر حکمفرما میشود و آن دو عملا یکدیگر را ترک میکنند و جدا از هم بسر میبرند . در هم چنین وضعی هر عاقلی میفهمد راه منحصر بفرد اینست که این پیوند که عملا بریده شده قانونا نیز بریده شود و هر کدام از اینها همسر دیگری برای خود اختیار کند . اما بعضی از مردان برای اینکه طرف را زجر بدهند و او را در همه عمر از برخورداری از زندگی زناشوئی محروم کنند از طلاق خودداری میکنند و زن بدبخت را در حال بلاتکلیفی ( و به تعبیر قرآن کریم : کالمعلقه ) نگه میدارند .

چون اینگونه افراد که قطعا از اسلام و مسلمانی جز نامی ندارند بنام اسلام و به اتکاء قوانین اسلامی این کارها را میکنند ، این شبهه برای بعضی که با عمق و روح تعلیمات اسلامی آشنا نیستند پیدا شده که آیا اسلام خواسته است کار طلاق بهمین نحو باشد ! ؟ اینها با لحن اعتراض میگویند : آیا واقعا اسلام به مردان اجازه داده که گاهی بوسیله طلاق دادن و گاهی بوسیله طلاق ندادن هر نوع زجری که دلشان میخواهد به زن بدهند و خیالشان هم راحت باشد که از حق مشروع و قانونی خود استفاده کرده و میکنند . میگویند : مگر این کار ظلم نیست ؟ اگر این کار ظلم نیست ؟ پس ظلم چیست ؟ مگر شما نمیگوئید اسلام با ظلم بهر شکل و بهر صورت مخالف است و قوانین اسلامی بر اساس عدل و حق تنظیم شده است ؟ اگر این کار ظلم است و قوانین اسلامی نیز بر اساس حق و عدالت تنظیم شده است پس بگوئید ببینیم اسلام برای جلوگیری از اینگونه ظلمها چه تدبیری اندیشیده است ؟
در ظلم بودن اینگونه کارها بحثی نیست و بعدا خواهیم گفت اسلام برای این جریانها تدابیری اندیشیده و به حال خود نگذاشته است ، اما یک مطلب دیگر هست که نمیتوان از آن غافل بود و آن اینست که راه جلوگیری از این ظلم و ستمها چیست ؟ آیا آن چیزی که سبب شده اینگونه ظلمها صورت بگیرد تنها قانون طلاق است و تنها با تغییر دادن قانون میتوان جلو آنرا گرفت ؟ یا ریشه این ظلمها را در جای دیگر باید جست و جو کرد و تغییر قانون نیز نمیتواند جلو آنها را بگیرد ؟ فرقی که میان نظر اسلام و برخی نظریات دیگر در حل مشکلات اجتماعی هست اینست که بعضی تصور میکنند همه مشکلات را با وضع و تغییر قانون می توان حل کرد .

اسلام به این نکته توجه دارد که قانون فقط در دائره روابط خشک و قراردادی افراد بشر میتواند مؤثر باشد . اما آنجا که پای روابط عاطفی و قلبی در میان است تنها از قانون کار ساخته نیست ، از علل و عوامل دیگر و از تدبیر دیگر نیز باید استفاده کرد . اسلام در این مسائل در حدودی که قانون میتوانسته مؤثر باشد از قانون استفاده کرده است و از این جهت کوتاهی نکرده است . اسلام با طلاق سخت مخالف است ، اسلام میخواهد تا حدود امکان طلاق صورت نگیرد ، اسلام طلاق را بعنوان یک چاره جوئی در مواردی که چاره منحصر به جدائی است تجویز کرده است . اسلام مردانی را که مرتب زن میگیرند و طلاق میدهند و به اصطلاح ” مطلاق ” میباشند دشمن خدا میداند. امام صادق (ع) فرمود هیچ چیز حلالی مانند طلاق مبغوض و منفور پیشگاه الهی نیست . خداوند مردمان بسیار طلاق دهنده را دشمن میدارد . اختصاص به روایات شیعه ندارد . اهل تسنن نیز نظیر اینها را روایت کرده اند . در سنن ابو داود از پیغمبر اکرم نقل میکند ” « ما احل الله شیئا ابغض الیه من الطلاق » ” یعنی خداوند چیزی را حلال نکرده که در عین حال آن را دشمن داشته باشد مانند طلاق .

طبیعت صلح خانوادگی با سایر صلح ها جدا است

بطور قطع در میان زن و مرد باید صلح و سازش برقرار باشد . اما صلح و سازشی که در زندگی زناشوئی باید حکمفرما باشد با صلح و سازشی که میان دو همکار ، دو شریک ، دو همسایه ، دو دولت مجاور و هم مرز باید برقرار باشد تفاوت بسیار دارد . صلح و سازش در زندگی زناشوئی نظیر صلح و سازشی است که میان پدران و مادران با فرزندان باید برقرار باشد که مساوی است با گذشت و فداکاری وعلاقمندی به سرنوشت یکدیگر و شکستن حصار دو گانگی ، و سعادت او را سعادت خود دانستن و بدبختی او را بدبختی خود دانستن . بر خلاف صلح و سازش میان دو همکار یا دو شریک یا دو همسایه یا دو دولت مجاور . در صلح خانوادگی عدم تجاوز به حقوق یکدیگر کافی نیست ، از صلح مسلح کاری ساخته نیست . چیزی بالاتر و اساسی تر ضرورت دارد ، اتحاد و یگانگی و آمیخته شدن روحها باید تحقق پذیرد ، همچنانکه در صلح و سازش میان پدران و فرزندان نیز چیزی بالاتر از عدم تعرض ضروری است . متأسفانه مغرب زمین به علل تاریخی و احیانا منطقه ای ، با عواطف ( حتی در محیط خانوادگی ) بیگانه است ، صلح خانوادگی از نظر غربی با صلح سیاسی یا اجتماعی تفاوتی ندارد . غربی همانطوریکه با تمرکز نیرو در مرز دو کشور صلح برقرار می کند ، می خواهد با تمرکز قوه دادگستری در مرز حیات زن و مرد صلح برقرار کند ، غافل از اینکه اساس زندگی خانوادگی برچیده شدن مرز است ، وحدت است ، بیگانه شمردن هر نیروی دیگر است . غرب پرستان بجای اینکه مغرب زمین را به اشتباهاتش در مسائل خانوادگی واقف کنند و به افتخارات خود بنازند ، چنان در همرنگ شدن با آنها سر از پا نمی شناسند که خودشان را هم فراموش کرده اند.

اسلام ، از هر عامل انصراف از طلاق استقبال می کند

اسلام از هر چیزی که مرد را از طلاق منصرف کند استقبال می کند ، اسلام عمدا برای طلاق شرائط و مقرراتی قرار داده که طبعا موجب تأخیر افتادن طلاق و غالبا موجب انصراف از طلاق می گردد . اسلام علاوه بر اینکه مجریان صیغه و شهود و دیگران را توصیه کرده که با کوششهای خود مرد را از طلاق منصرف کنند ، طلاق را جز در حضور دو شاهد عادل صحیح نمیداند ، یعنی همان دو نفری که اگر بنا باشد طلاق در حضور آنها صورت بگیرد بواسطه خاصیت عدالت و تقوی خود منتهای سعی و کوشش را برای ایجاد صلح و صفا میان زن و مرد بکار میبرند . به هر حال یکی از اموری که موجب انصراف مردان از طلاق میگردد لزوم حضور عدلین است ، اگر به صورت صحیحی عمل بشود . اسلام برای ازدواج که آغاز پیمان است حضور عدلین را شرط ندانسته است ، زیرا نمیخواسته است عملا موجبات تأخیر افتادن کار خیری را فراهم کند . ولی برای طلاق با اینکه پایان کار است حضور عدلین را شرط دانسته است . هم چنین اسلام در مورد ازدواج ، عادت ماهانه زن را مانع وقوع عقد قرار نداده است ، اما آنرا مانع وقوع طلاق قرار داده است ، با اینکه عادت ماهانه زن چون مانع آمیزش زناشوئی زن و مرد است با ازدواج مربوط میشود نه با طلاق که فصل جدائی است و زن و مرد از آن به بعد با هم کاری ندارند . قاعدتا می بایست اسلام اجراء صیغه ازدواج را در حال عادت ماهانه زن جایز نشمارد . زیرا ممکن است زن و مردی که تازه به هم میرسند رعایت لزوم پرهیز در وقت عادت را نکنند ، بر خلاف طلاق که فصل جدائی است و عادت ماهانه در آن تأثیر ندارد .

ولی اسلام از آنجا که طرفدار ” وصل ” و مخالف ” فصل ” است ، زمان عادت را مانع صحت طلاق قرار داده ، ولی مانع صحت عقد ازدواج قرار نداده است . در بعضی از مواقع سه ماه ” تربص “انتظار لازم است تا اجازه صیغه طلاق داده شود . بدیهی است این همه عائق و مانع ایجاد کردن به منظور اینست که در این مدت ناراحتی ها و عصبانیت هایی که موجب تصمیم به طلاق شده است از میان برود و زن و مرد به زندگی عادی خود برگردند . به علاوه ، آنجا که کراهت از طرف مرد باشد و طلاق من اهلها ، ان یریدا اصلاحا یوفق الله بینهما بصورت رجعی صورت گیرد ، مدتی را بنام ” عده ” برای مرد مهلت قرار داده که می تواند در آن مدت رجوع کند . اسلام به ملاحظه اینکه هزینه ازدواج و هزینه عده و نگهداری فرزندان را به عهده مرد گذاشته است یک مانع عملی برای مرد تراشیده است .

مردی که بخواهد زن خود را طلاق دهد و زن دیگر بگیرد ، باید نفقه عده زن اول را بدهد ، هزینه فرزندانی که از او دارد بر عهده بگیرد ، برای زن نو مهر قرار دهد ، و از نو زیر بار هزینه زندگی او و فرزندانی که بعدا از او متولد می شود برود .این امور به علاوه مسؤولیت سرپرستی کودکان بی مادر ، دورنمای وحشتناکی از طلاق برای مرد می سازد و خود به خود جلو تصمیم او را به طلاق می گیرد . گذشته از همه اینها ، اسلام آنجا که بیم انحلال و از هم پاشیدگی کانون خانوادگی در میان باشد لازم دانسته است که دادگاه خانوادگی تشکیل و حکمیت برقرار گردد . به این ترتیب که یکنفر داور به نمایندگی از طرف مرد و یکنفر داور دیگر به نمایندگی از طرف زن برای رسیدگی و اصلاح معین می شوند . داوران منتهای کوشش خود را درباره اصلاح آنها به عمل می آورند و اختلافات آنها را حل میکنند و احیانا با مشورت قبلی با خود زن و مرد اگر جدائی میان آنها را اصلح تشخیص دادند آنها را از یکدیگر جدا میکنند . البته اگر در میان خاندان زوجین افرادی باشند که صلاحیت حکمیت داشته باشند آنها نسبت به دیگران اولویت دارند .

این نص قرآن کریم است که در آیه ۳۵ از سوره النساء میفرماید : « و ان خفتم شقاق بینهما فابعثوا حکما من اهله و حکما ان الله کان علیما خبیرا»: یعنی اگر بیم آن داشته باشید که میان زن و شوهر شکاف و جدائی بیفتد ، یک نفر داور از خاندان مرد و یک نفر داور از خاندان زن برانگیزید ، اگر داوران نیت اصلاح داشته باشند خداوند میان آنها توافق ایجاد میکند ، خداوند دانا و مطلع است . غرض اینست که هر اقدامی که سبب تأخیر اقدام زوج در تصمیم به طلاق بشود ، از نظر اسلام عمل صحیح و مطلوبی است . همه تصمیم هائی که به طلاق گرفته میشود نشانه مرگ واقعی ازدواج نیست ، به عبارت دیگر همه تصمیم هائی که درباره طلاق گرفته میشود دلیل خاموش شدن کامل شعله محبت مرد و سقوط زن از مقام و موقع طبیعی خود و عدم قابلیت مرد برای نگهداری از زن نیست . غالب تصمیمها در اثر یک عصبانیت و یا غفلت و اشتباه پیدا میشود . جامعه هر اندازه و به هر وسیله اقداماتی به عمل آورد که تصمیمات ناشی از عصبانیت و غفلت عملی نشود بجاست و مورد استقبال اسلام است .

محاکم بعنوان نمایندگی از اجتماع ، میتوانند متصدیان دفاتر طلاق را از اقدام به طلاق ، تا وقتی محکمه عدم موفقیت خود را در ایجاد صلح و سازش میان زوجین باطلاع آنها نرسانده است منع کنند ، محاکم کوشش خود را در ایجاد صلح و سازش میان زوجین به عمل می آورند و فقط هنگامی که بر محکمه ثابت شد که امکان صلح و سازش میان زوجین نیست گواهی عدم امکان سازش صادر و به اطلاع صاحبان دفاتر میرساند . بنابراین اسلام از هر وسیله ای که مانع طلاقهای ناجوانمردانه بشود استقبال میکند و خود با تدابیر خاصی سعی کرده که اینگونه طلاقها صورت نگیرد ، اسلام فقط با استعمال زور و استفاده از قوه قهریه برای برقراری روابط خانوادگی مخالف است . خانواده از نظر اسلام یک واحد زنده است و اسلام کوشش میکند این موجود زنده به حیات خود ادامه دهد . اما وقتی که این موجود زنده مرد ، اسلام با نظرتأسف به آن مینگرد و اجازه دفن آنرا صادر میکند ولی حاضر نیست پیکره او را با مومیای قانون مومیائی کند و با جسد مومیائی شده او خود را سر گرم نماید.


 
ریشه های مسیحیت در ادیان دیگر! توهم یا واقعیت؟!‏
ساعت ۸:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٤/۸ : توسط : موسسه حقیقت سبز

امروزه بسیاری از دین شناسان، با توجه به وجود برخی شباهتها میان اعتقادات و آداب رسوم مسیحی، معتقدند که مسیحیت کنونی ریشه در ادیان غیر الهی دارد. (1) اما آیا به راستی چنین است؟

آیا می توان تنها به خاطر وجود برخی شباهتها، مسیحیت و مسیحیان را متهم به کپی برداری از ادیان شرک آلود نمود.

پاسخ به این سوال چندان آسان نیست.

به ناچار گذری بر این شباهتها خواهیم داشت تا درستی یا نادرستی این ادعا آشکار شود.

 

اعتقادات بوداییان:

  • بودا در 25 دسامبر به دنیا آمد.
  • هنگام تولد بودا ستارهای ظاهر گردید و به طرف محل تولد بودا حرکت کرد و گروهی با استفاده از ستاره جایگاه وی را یافتند و بر وی سجده نمودند.
  • پادشاه در پی آن بود تا بودا را بیابد و او را بکشد.
  • در ابتدای شروع فعالیتش، شیطان (مارا) ظاهر گردید تا وی را بفریبد. شیطان به وی گفت: از دعوت دینی دست بردار تا سلطنت جهان را به دست آوری اما بودا شیطان را طرد نمود و گفت از من دور شو.
  • بودا با آب مقدس تعمید گرفت و در حال تعمید، روح الهی بر وی نازل گردید.
  • پس از آنکه بودا مرد و دفن گردید قبرش شکافته شد و بودا زنده گشت و پس از اتمام دعوتش به آسمان صعود نمود.
  • بودا در آخر الزمان دوباره به زمین باز خواهد گشت تا جلال خویش را دریابد و سعادت را به ارمغان آورد.
  • بودا ازلی و ابدی است و حسابرسی اعمال بندگان با وی خواهد بود.
  • وی گناهان بشر را به دوش کشیده تا مردم به سعادت برسند. (2)

 

مردم بابل و اعتقادات آنان:

  • مردم بابل معتقد بودند که بعل دستگیر و محاکمه شد
  • وی پس از دستگیری مورد آزار و اذیت قرار گرفت.
  • همراه با بعل، فرد گناهکار دیگری بود که وی نیز محکوم به اعدام بود. رسم بر آن بود که هر ساله یکی از افراد اعدامی بخشیده میشد اما مردم خوستار آن شدند که بعل اعدام شود و زندانی دیگر آزاد شود.
  • پس از اعدام بعل جهان تاریک شد و مردم به هراس افتادند.
  • بعل پس از مرگ زنده شد و به آسمان صعود کرد. (3)

 

هندوئیسم چه می گوید:

  • کریشنا اقنوم دوم از تثلیث الهی به شمار میآید.
  • مردم با دیدن ستارهی کریشنا از تولد وی اطلاع یافتند.
  • آنان به الوهیت وی اعتراف کردند و برای وی هدایای خوشبویی آوردند.
  • پادشاه با اطلاع از تولد این طفل دستور کشتن تمام کودکان مذکری را که در شب ولادت کریشنا به دنیا آمده بودند صادر نمود.
  • کریشنا در نهایت به صلیب کشیده شد و کشته گردید و با مرگ وی حوادث بزرگی روی داد و خورشید تاریک گشت.
  • وی پس از مرگ دوباره زنده شد و به دوزخ رفت و پس از آن با بدن خویش به آسمان صعود نمود.
  • وی دوباره باز خواهد گشت و مردم را داوری خواهد نمود.
  • آنان معتقدند کریشنا همان برهما است و چگونگی تجسد وی از اسرار به شمار میرود. (4)

 

مسیحیت چه می گوید:

  • مطابق تاریخ سنتی، حضرت مسیح در 25 دسامبر به دنیا آمد.
  • مردم با دیدن ستاره‎اش از تولد وی اطلاع یافتند
  • ستاره پیش روی آنان حرکت کرد و از این طریق محل ولادت وی را یافتند. برایش هدیه آوردند و او را پرستش نمودند.
  • پادشاه با اطلاع از ولادت این کودک دستور کشتن تمام اطفال را داد. (5)
  • حضرت مسیح در رود اردن تعمید گرفت و در این هنگام روح خداوند بر وی نازل شد. (6)
  • در ابتدای فعالیت حضرت مسیح، شیطان ظاهر شد و از مسیح خواست او را سجده کند تا شیطان، سلطنت جهان را به مسیح بدهد اما مسیح نپذیرفت. (7)
  • عیسی مسیح، در نهایت دستگیر و محاکمه شد.
  • رسم والی بر این بود که در هر عید یک زندانی را آزاد کند. وی به مردم گفت: که را میخواهید برای شما آزاد کنم ؟ برابا یا عیسی مشهور به مسیح را ؟ اما مردم خواستار آن شدند که برابا آزاد شود و مسیح کشته گردد.
  • حضرت مسیح مورد آزار و اذیت قرار گرفت و در نهایت به صلیب کشیده شد. در این هنگام تمام جهان تاریک شد. (8)
  • وی پس از مرگ زنده شد و به دوزخ رفت. (9)
  • پس از آن در حضور شاگردانش به آسمان صعود کرد. (10)
  • مسیح در آخر الزمان دوباره باز خواهد گشت و حسابرسی بندگان را انجام خواهد داد. (11)
  • عیسی مسیح دومین شخصیت تثلیث است که متجسد شده است و این تجسد از اسرار به شمار میآید. (12)
  • وی با تجسد خویش و تحمل مرگ، گناهان بشر را به دوش کشیده است.

 

یک دانشمند آزاد اندیش مسیحی با توجه به این شباهتهای حیرت انگیز اظهار می دارد:

بزرگان کلیسا از پولس تا آگوستین یعنی از قرن اول تا قرن پنجم میلادی، نسبت به این شباهتها بی اطلاع نبوده اند... آنان اظهار میداشتند که شیطان خواهان شباهت یافتن با مسیح بوده است و به همین خاطر مشرکان را واداشته تا این عقاید و شعایر را بپذیرند. اما این ادعا در عصر حاضر قابل دفاع نیست... مردم طرسوس(13) اعتقاداتی مشابه اعتقادات مردم فریجیه در مورد اتیس، مردم بابل در مورد تموز، مردم شام در مورد ادونیس، مردم مصر در مورد اوزیریس و سایر خدایان آن عصر را داشته اند... طرسوس در نزدیکی فریجیه و شام قرار داشت و ارتباط دائمی با فینیقیه و مصر داشت. (14)

وی پس از بررسی شباهتهای مسیحیت و برخی از این ادیان عقیده‎ی خویش را در این باره چنین اظهار می دارد:

بنابر این مسیحیت دینی است که از عناصر بیگانهی متعددی تأثیر پذیرفته است. (15)

 

اما چرا و چگونه؟

پولس رسول که مسیحیت امروزی وامدار تلاشهای بی وقفه‎ی وی می باشد پس از ادعای رسالت از جانب مسیح (به درستی و نادرستی ادعای وی قبلا پرداخته‎ایم) به گسترش مسیحیت در مناطق مختلف روم پرداخت اما در این راه، به مشکلاتی چند برخورد نمود:


  1. حاکمان خودکامه که هیچ گونه مخالفتی را بر نمی تابیدند.
  2. شریعت سخت موسوی.
  3. عقاید خاص مردم روم به خصوص چندگانه پرستی.


پولس هر سه مانع را از سر راه خویش برداشت:


  1. اطاعت از حاکمان را لازم شمرد (به این مطلب در بحث پولس پرداختیم)
  2. اعلام داشت که تعهد به شریعت برای نجات لازم نیست (در بحث شریعت به آن پرداختیم)
  3. مسیحیت را به گونه‎ای قابل قبول برای مردم روم تبدیل نمود:

 

دین شناس معروف، جان بایر ناس در این باره می نگارد:

« پولس رسول را غالبا دومین مؤسس مسیحیت لقب داده اند... چون وی نزد امم غیر یهودی به دعوت مبعوث بود فکر مسیحیت و بعثت و رجعت او به کلی نزد ایشان فکری بیگانه بود از این رو پولس از راه دیگری که متناسب با فکرو اندیشهی آن اقوام بود در آمد... و اظهار داشت عیسی مسیح موجودی آسمانی است که طبیعت و ذاتیت الوهی دارد ولی خود تنازل فرموده صورت و پیکر انسانی را قبول کرد ».(16)

ویل دورانت، مورخ برجسته‎ی غربی نیز در این باره می نویسد:

« مسیحیت شرک را از میان نبرد، بلکه آن را در خود پذیرفت. روح یونانی، که رو به احتضار بود، دوباره از الاهیات و از رسوم کلیسا جان گرفت. زبان یونانی که قرنها بر فلسفه فرمانروایی کرده بود، مظروف ادبیات مسیحی و شعایر و کیش نوین گشت. اسرار یونانی در سریت مؤثر آیین قداست تثبیت شد. دیگر فرهنگهای مشرکان نیز در به وجود آمدن آیینی که همهی آیینها را در خود جذب کرده بود، سهم داشتند.از مصر افکار مربوط به تثلیث خدا، روز واپسین داوری، و بقای فردی برای پاداش و کیفر آمد؛ و باز هم از مصر پرستش مادر و کودک و همچنین مذهب تئوزوفی که مذاهب نوافلاطونی و گنوستیسیسم (17) را به وجود آورد و مایهی ابهام کیش مسیح گشت. همچنین رهبانیت مسیحی نیز الگوها و سرچشمهی خود را در این کشور یافت. از فریگیا، پرستش مهین مام؛ از سوریه داستان رستاخیز آدونیس؛ و از تراکیا شاید پرستش دیونوسوس خدای میرنده و نجات دهنده به مسیحیت انتقال یافتند».(18)

 

 

1 - پیدایش مسیحیت؛ دان ناردو؛ ص 18

2 - ادیان زندهی جهان؛ رابرت ارنست هیوم؛ ص 116 – 118 و الدیانات القدیمة؛ محمد ابو زهره؛ ص 55 – 68

3 - مقارنة الأدیان؛ المسیحیة؛ الدکتور أحمد شلبی؛ ص 182 – 183

4 - العقائد الوثنیة فی الدیانة النصرانیة؛ محمد بن طاهر التنیر البیروتی؛ ص 188 – 200

5 - متی 2: 2 – 16

6 - متی 3: 16

7 - متی 4: 8 – 10

8 - لوقا، باب 22 و 23

9 - اعتقاد نامهی آتاناسیوسی. رک: آیین کاتولیک؛ جورج برانتل؛ ص 85

10 - لوقا 24: 51

11 - متی 25: 31 – 46

12 - آیین کاتولیک؛ جورج برانتل؛ ص 95

13 - محل تولد و زندگی پولس

14 - المسیحیة؛ نشأتها وتطورها؛ شارل جینیبر؛ ص 77 – 80

15 - همان، ص 205

16 - تاریخ جامع ادیان؛ جان بایر ناس؛ ص 614

17 - Gnosticism . تلفظ صحیح انگلیسی، ناستیسیزم می‎باشد.

18 - تاریخ تمدن؛ ویل دورانت؛ ج 3، ص 696


 
عیسی مسیح شرابخواری می کند ؟؟؟؟!!!!!!
ساعت ۸:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/۳ : توسط : موسسه حقیقت سبز

 

عیسی مسیح شرابخواری می کند و به این هم اکتفا نمی کند بلکه برای میهمانان معجزه می کند و برایشان شراب می سازد !!!

بدون شک هر وجدان بیداری حتی اگر شراب را حرام نشمارد با این حال براحتی می تواند دریابد که نوشیدن آن از شان یک مبلغ دینی بدور است تا چه رسد به یک پیامبر

 

البته در کتاب مقدس هم اگر چه نوشیدن شراب حرام اعلام نشده اما با این حال بارها و بارها از آن به عنوان یک مایه ی فتنه یاد شده و نوشیدن آن به دور از حکمت دانسته شده

به عنوان مثال در کتاب امثال سلیمان 20 : 1 آمده است : .. و هر که به آن فریفته شود حکیم نیست و در امثال 23 : 20 چنین آمده است : از زمره ی میگساران مباش

 

( این مطلب در جاهای زیادی ذکر شده است به عنوان نمونه اشعیا 28 : 7 ، امثال 23: 29- 35 ، اشعیا 28: 1 ، اشعیا 5 : 11  و ...  )

 

اما در کمال تعجب می بینیم که مسیح که باید اسوه ی زهد باشد و از این گونه امور ( که حتی اگر حرام هم نباشد بدون شک کاری ناپسند و بدور از شان یک بزرگ مرد است ) مبرا باشد خود شراب می نوشد !

در انجیل متی 11 : 19 آمده است : پسر انسان آمد که می خورد و می نوشد ، می گویند اینک مردی پرخور و میگسار و دوست باجگیران و گناهکاران است .

و در انجیل لوقا  22 : 16 – 17 آمده است : پس پیاله ای گرفته شکر نمود و گفت این را بگیرید و در میان خود تقسیم تقسیم کنید زیرا به شما می گویم تا ملکوت خدا نیاید از میوه ی مو دیگر نخواهم نوشید

و حتی یکی از معجزات مسیح نیز تبدیل آب به شراب است !!

در انجیل یوحنا 2 : 1 – 9  داستان این معجزه چنین آمده است : و در روز سوم در قانای جلیل عروسی بود و مادر عیسی در آنجا بود و عیسی و شاگردان را نیز به عروسی دعوت کردند و چون شراب تمام شد مادر عیسی بدو گفت شراب ندارند ... عیسی بدیشان گفت قدحها را از اب پر کنید و آنها را لبریز کردند پس بدیشان گفت الآن بردارید و به نزد رئیس مجلس ببرید پس بردند و چون رئیس مجلس آن آب را که شراب گردیده بود بچشید ....

آنچه گذشت بخشهایی از شخصیت عیسی مسیح در انجیلها است . بدون شک هر کسی اگر تعصب را کنار بگذارد در می یابد که این صفات در مورد حضرت عیسی حقیقت ندارد و ساختگی است و به عقیده ی من سازندگان این داستانها کسانی بودند که در نظر داشتند با پایین آوردن شخصیت مسیح و طبیعی جلوه دادن این ضعفهای مفرط بر اعمال خود سرپوشی بگذارند


 
نیاز به توضیح ندارد. حتما بخوانید
ساعت ٧:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱٠ : توسط : موسسه حقیقت سبز

نیاز به توضیح ندارد. حتما بخوانید

 

   گزارش انجیل متی از داستان معجزه‏ی مسیح:

«بامدادان چون به شهر مراجعت می کرد، گرسنه شد. و در کناره‏ی راه یک درخت انجیر دیده، نزد آن آمد و جز برگ بر آن هیچ نیافت. پس آن را گفت: از این به بعد میوه تا به ابد بر تو نشود. که در ساعت درخت انجیر خشکید و چون شاگردانش این را دیدند متعجب شده گفتند: چه بسیار زود درخت انجیر خشک شده است» متی 21: 18- 20

گزارش انجیل مرقس از این داستان:

«ناگاه درخت انجیری که برگ داشت از دور دیده، آمد تا  شاید چیزی بر آن بیابد اما چون نزد آن رسید جز برگ بر آن هیچ نیافت زیرا که موسم انجیر نرسیده بود. پس عیسی توجه نموده بدان فرمود: از این پس تا به ابد، هیچ کس از تو میوه نخواهد خورد و شاگردانش شنیدند. پس وارد اورشلیم شدند... و صبحگاهان در اثنای راه، درخت انجیر را از ریشه خشک یافتند. پطرس به خاطر آورده وی را گفت: ای استاد اینک درخت انجیری که نفرینش کردی خشک شده» مرقس 11: 12- 21

نیاز به توضیح ندارد که طبق گزارش انجیل متی، درخت انجیر فورا خشک گردید و حواریون اظهار تعجب کردند اما مطابق انجیل مرقس، پس از نفرین مسیح، به اورشلیم رفتند و فردای آن روز وقتی از آنجا می گذشتند، درخت را خشک شده یافتند و... .

آیا این کتب که با هم تناقض دارند قابل استناد و اعتماد است؟؟؟؟؟


 
پسری که از پدر خود بزرگتر است!
ساعت ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٩ : توسط : موسسه حقیقت سبز

پسری که از پدر خود بزرگتر است!

    یکی از اشتباهات عجیب کتاب مقدس را بررسی می کنیم:

در کتاب مقدس آمده است که اخزیا در 42 سالگی به سلطنت رسید

« و اخزیا چهل و دو ساله بود که پادشاه شد و یک سال در اورشلیم سلطنت کرد» دوم تواریخ 22: 2

این در حالی است که طبق گزارش کتاب مقدس:

« یهورام سی و دو ساله بود که پادشاه شد و هشت سال در اورشلیم سلطنت کرد... و بدون اینکه بر او رقتی شود رحلت کرد ... و ساکنان اورشلیم پسر کهترش اخزیا را در جایش به پادشاهی نصب کردند» دوم تواریخ 21: 5- 20 و 22: 1

بنابر این پدر اخزیا در40 سالگی از دنیا رفت و اخزیا بلافاصله به جای وی نشست.

حال، چگونه ممکن است که اخزیا در هنگام وفات پدر 40 ساله اش، 42 سال داشته باشد. آیا وی از پدر خویش دو سال بزرگتر بوده است.

پاسخ بسیار روشن است. سن اخزیا به اشتباه ذکر شده است. با مراجعه به بخش دیگری از کتاب مقدس می توان این اشتباه راتصحیح نمود. در کتاب اول پادشاهان آمده است:

« و اخزیا چون پادشاه شد بیست و دو ساله بود و یک سال در اورشلیم پادشاهی کرد» اول پادشاهان 8: 26

 اکنون شما نظرتان را بفرمایید به کتابی که پر از اشتباه است می توان اطمینان نمود؟؟؟؟


 
← صفحه بعد